<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>تست دمكراسي</title>
<link>http://aramdel.com/</link>
<description></description>
<copyright>Copyright 2008</copyright>
<lastBuildDate>Sat, 15 Mar 2008 10:01:10 +0330</lastBuildDate>
<generator>http://www.movabletype.org/?v=3.33</generator>
<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

<item>
<title>انتخابات و نتایج</title>
<description><![CDATA[<p>انتخابات مجلس هشتم هر چه بود برگزار شد. انتخاباتی غیر رقابتی و سرد، که نتایج آن تقریبا از پیش مشخص بود و با این حال با مقاومت عده ای که نمی خواستند کوچک ترین امیدها و فرصت ها را هدر دهند، روبرو شده بود. همان مقاومت اندکی که آن هم به راحتی تحمل نمی شد. <br />
(چقدر یاد این تکه از آهنگ پینک فلوید افتادم این مدت:<br />
don't let them to bury the light<br />
don't give in without a fight)</p>

<p>حالا هنوز نتایج در آن جاهایی که امکان رقابت نسبی وجود داشت معلوم نشده است. اما در خصوص خود این انتخابات نکته ای بود که از لحاظ فنی توجه مرا جلب کرد. انتخابات به صورت آزمایشی به صورت ماشینی هم برگزار می شد. در جایی مثل تهران که سی نماینده باید اتنخاب شوند این انتخابات بسیار سخت و خسته کننده بود. <br />
تجربه چنین انتخابی را قبلا در کنگره حزب مشارکت و در <a href="http://aramdel.com/archives/000273.php">انتخاب شورای مرکزی </a>این حزب داشتیم که درباره آن نوشته بودم و قبلا هم باز در نوشته های دیگرم به آن اشاره کرده بودم.</p>

<p>علامت زدن سی کد در برگه رای که قرار است تا نشود، کثیف نشود، و درست خوانده شود، واقعا وقت گیر و طاقت فرساست. وقتی چنین تجربه ای در یک حزب سیاسی که افراد در آن با انگیزه زیاد در انتخابات داخلی اش شرکت می کنند و از نخبگان جامعه محسوب می شوند شکست می خورد، نباید انتظار داشت که در سطح جامعه که بسیاری افراد نامطلع از نحوه این نوع رای گیری هستند و بعضی سواد ندارند بتواند جوابگو باشد. <br />
با این وجود نفس کامپیوتری کردن انتخابات به نظر می رسد که کار درستی باشد و مشکل آن بیشتر در نحوه و شکل آن است. <br />
آنچه به نظر من رسید این بود که اگر امکان رای دادن به لیست احزاب یا ائتلاف ها وجود داشت و در کنار آن برای افرادی که می خواهند به مستقل ها یا به لیست های ترکیبی یا به تعداد افراد محدودتری رای بدهند، امکان انتخاب وجود داشت، شاید این نوع رای گیری نتیجه بخش تر می شد.</p>

<p>امیدوارم تجارب ما در آینده به کار آید.</p>

<p><br />
</p>]]></description>
<link>http://aramdel.com/archives/000364.php</link>
<guid>http://aramdel.com/archives/000364.php</guid>
<category>republic</category>
<pubDate>Sat, 15 Mar 2008 10:01:10 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>روز تبلیغات</title>
<description><![CDATA[<p>امروز چهارشنبه بیست و دوم اسفند و هنوز فرصت تبلیغات انتخاباتی برای مجلس هشتم تمام نشده است. <br />
صبح ساعت هفت و نیم پسر کلاس اولی ام را می برم مدرسه. او اصرار دارد که پرچم ائتلاف اصلاح طلبان را به ماشین بزنیم، من هم همین کار را می کنم. دم در مدرسه پیاده اش می کنم و به راهم ادامه می دهم. جلوتر یک پراید می بینم که یکی دو پرچم از پنجره اش بیرون است. پرچم سفید رنگ اصلاح طلبان.<br />
یک ماشین بنز پلیس پشتش در حرکت است. می بینم که پراید کنار خیابان نگه می دارد. بنز که جلوی من است علامت می دهد که نگه دارم. <br />
***<br />
نیروی انتظامی: خانم ، این چه پرچمیه به ماشینت زدی؟<br />
من: پرچم ائتلاف اصلاح طلبان<br />
ن.ا: مال خاتمیه؟<br />
من: بله<br />
...<br />
ماشین پراید می آید جلو و کنارم توقف می کند. شیشه اش پایین است. یکی از افراد نیروی انتظامی کنار راننده نشسته و بی سیم به دست دارد. راننده یک پسر جوان است که با چشمهای مضطرب به من نگاه می کند.<br />
عکسهای بزرگ خاتمی در دست پلیس داخل ماشین است.<br />
...<br />
ن.ا.داخلی پراید: این پرچم چیه؟<br />
من: اصلاح طلبان<br />
ن.ا که کنار ماشین ایستاده پرچم را باز می کند و رویش را می خواند. نمی دانم چرا ته صدایش همدلی با خاتمی است. نمی دانم چرا. درست برعکس آنی که در ماشین نشسته.<br />
ن.ا. داخلی پراید بی سیم می زند:<br />
...ما یه ماشینی رو گرفتیم که این آقا چهار طرف ماشینش عکس سید محمد رضا خاتمی رو زده...<br />
راننده پراید: نه بابا سید محمد خاتمی!<br />
ن.ا. داخلی پراید: آره سید محمد خاتمی. همونی که رییس جمهور بود. می گه چون خاتمی کاندید نیست ایرادی نداره که عکسشو بزنه به ماشینش. ولی از نظر ما ایراد داره. این آقا چی کاره است که براش این طوری تبلیغ می کنه؟؟؟<br />
...یه خانمی هم هست که پرچم ائتلاف... همون خاتمی رو زده. باید ماشینشونو بخوابونیم؟<br />
....<br />
موردی نداره؟<br />
....<br />
با ناامیدی و اکراه به من نگاه می کند و زیر لب می گوید: بره<br />
ن.ا. بیرون و من: چی کار کنیم؟<br />
ن.ا. داخل پراید: برو... ولی این پرچمه رو نزنی ها! نزنی ها!</p>

<p>و بعد پراید و پلیس به طرف کلانتری حرکت کردند.</p>

<p>*****<br />
انتخابات غیر رقابتی است. بهترین کاندیداهای ما رد صلاحیت شده اند، در بعضی حوزه ها اصلا کاندیدا نداریم، طوری شده که اگر بر فرض تمام لیست ما، تمام لیست های ما رای بیاورند باز هم در مجلس در اقلیتیم. <br />
اما همچنان از همین چند کاندیدا می ترسند. از همین ها نفرت دارند، و نمی خواهند همین ها هم به مجلس راه یابند. هنرمندان حامی لیست را تهدید می کنند، به انحاء مختلف جلوی تبلیغات قانونی را می گیرند و بی جهت وحشت ایجاد می کنند. <br />
نمی خواهند هیچ روزنه ای بماند. نمی خواهند یک نفر هم از اصلاح طلبان به مجلس برود. </p>

<p>و در این راه متحدان ناآگاهی دارند. کسانی که رای نمی دهند.</p>]]></description>
<link>http://aramdel.com/archives/000361.php</link>
<guid>http://aramdel.com/archives/000361.php</guid>
<category>citizen</category>
<pubDate>Wed, 12 Mar 2008 08:24:56 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>صلاح و مصلحت!</title>
<description><![CDATA[<p>نتیجه رد یا تایید صلاحیت ها خیلی جالب از آب درآمده و مشکلات زیادی را حل کرده است. با توجه به شرایط جدید، و با اعتقاد به اینکه شرکت یا حتی عدم شرکت در انتخابات باید فعالانه باشد نه انفعالی و از سر سیری و بی قیدی، پیشنهادم این است:</p>

<p>احزاب و گروههای ائتلافی لیست مشترک خود را همانطور که قرار بوده اعلام کنند، اما به این صورت که:<br />
1- لیست سفید و تنها حاوی شماره های از یک تا سی باشد، یا در شهرهای دیگر متناسب با تعداد کاندیداها<br />
2- یا اینکه لیست حاوی نام کاندیداهایی که قرار بوده در آن قرار بگیرند باشد، ولی با معلوم شدن نتایج صلاحیت ها روی این افراد خط کشیده شود.</p>

<p>یادش به خیر، یه زمانی روزنامه نوروز در اقدامی تاریخی روزنامه را سفید منتشر کرد. سفید سفید که نه، اما جای مطالب سانسور شده را خالی و با مهر سانسور یا حذف گردید به انتشار رساند.</p>]]></description>
<link>http://aramdel.com/archives/000360.php</link>
<guid>http://aramdel.com/archives/000360.php</guid>
<category>republic</category>
<pubDate>Wed, 06 Feb 2008 10:59:53 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>بورقانی رفت؟</title>
<description><![CDATA[<p>اصلا باورم نمی شود. انقدر<a href="http://norooznews.ir/news/5662.php"> خبر </a>غیر منتظره و ناراحت کننده بود که توانایی فکر کردن به آن را ندارم. خاطرات رژه می روند:<br />
کسی که شکوفایی مطبوعات بعد از دوم خرداد تا حد زیادی مدیون او بود. وقتی از سمت معاونت مطبوعاتی کناره گیری کرد گفت عمر چریک شش ماه است. من بیشتر عمر کردم. <br />
نماینده شجاع مجلس ششم.<br />
نمی توانم فکر کنم. از دست دادیمش. <br />
سخت است پذیرفتن مرگش. <br />
</p>]]></description>
<link>http://aramdel.com/archives/000359.php</link>
<guid>http://aramdel.com/archives/000359.php</guid>
<category>citizen</category>
<pubDate>Sat, 02 Feb 2008 21:33:18 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>درسهای دخترانه، درسهای پسرانه</title>
<description><![CDATA[<p>دو سه روز پیش <a href="http://www.ibna.ir/vdchwmnz.23nkwdftt2.html">خبری</a> خواندم مبنی بر تغییر کتابهای درسی و نوعی تفکیک جنسیتی در این کتابها در مقاطع مختلف تحصیلی. هر چند چنین خبری کاملا در جهت همه سیاستهای دیگر دولت برای زنان و به تبع آن تفکیک های جنسیتی است، و بنابراین نباید آنقدرها هم تعجب می کردم، کاملا غافلگیر شدم. <br />
<blockquote>كتاب‌هاي درسي بايد براي دختران و پسران در مقاطع مختلف تحصيلي مجزا توليد شود. اين تغيير با توجه به تفاوت‌های زیاد دختران و پسران در مقاطع مختلف سنی و تحصیلی و توانایی‌های آنها در دوره‌هاي رشد بايد اعمال شود.</blockquote></p>

<p>انگار وظیفه دولت جداسازی نظری و عملی و بیگانه ساختن انسانهایی است که اعضای «یک» جامعه را تشکیل می دهند. نه اینکه پیش از این وضع خیلی بهتر بوده باشد. همیشه درسهایی از قبیل آشپزی، کودکیاری، خیاطی و بافتنی متعلق به دختران، و درسهایی مثل اتومکانیک، نجاری و غیره از آن پسران بوده است، و انگار جامعه نیاز به خیاط مرد نداشته باشد، یا زنان توانایی کارهای فنی نداشته باشند، پیشداوری ها به اصل تبدیل می شده و بر مبنای آن تصمیم گیری می شده و بچه های ما هم بر همین اساس پرورش می یافته اند. هیچ فراموش نخواهم کرد که در زمان ما «طرح کاد» که قسمتی از محتوای درسی دبیرستان بود و کار و دانش را باید با هم می آمیخت، برای پسران امکان کارآموزی در رشته های مختلف دلبخواه آنان را فراهم می کرد، در حالیکه دختران<strong> باید</strong> همان کلیشه های خیاطی، بافتنی، کودکیاری، و تغذیه را در مدرسه تکرار می کردند. و چقدر احساس ظلم می کردم من که دوست داشتم تجربه کار با کامپیوتر داشته باشم، و نمی توانستم. <br />
باز بگذریم که در دانشگاه ها هم همیشه وضع بر همین منوال بوده است. رشته های مختص پسران! و باز هم فراموش نمی کنم که رشته های دیپلماسی در وزارت امور خارجه همیشه <em>پسرانه</em> بوده است و دختران از تحصیل در آن محروم بوده اند.</p>

<p>همه اینها که جدید هم نیستند به کنار... با یکی از دوستان که در این مورد صحبت می کردم، نکته ای را به شوخی گفت که هر چند لبخند به لبان من هم آورد، نوعی کنایه جدی در آن نهفته دیدم. او می گفت از آنجایی که قبولی دختران در دانشگاه ها بیش از پسران بوده در سالهای اخیر، احتمالا دولت تصمیم گرفته بر مبنای توانایی های بیشتر آنان، درسهای پرمحتواتری برایشان فراهم کند!!!<br />
شاید هم به این ترتیب نیازی به سهمیه بندی جنسیتی نداشته باشیم، و دختران از ابتدا خود راه خودشان را تشخیص بدهند!</p>]]></description>
<link>http://aramdel.com/archives/000358.php</link>
<guid>http://aramdel.com/archives/000358.php</guid>
<category>republic</category>
<pubDate>Fri, 25 Jan 2008 11:01:33 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>انتخابات یا انتخابات</title>
<description><![CDATA[<p>اسمش در همه جا انتخابات است. ولی همیشه منظورمان از این کلمه به یک مفهوم اشاره ندارد. گاهی صحبت از انتخاباتی است که پیش از مبارزات تبلیغاتی آن، مبارزات بیشتری برای حضور در آن باید صورت پذیرد. باز هم همیشه منظورمان همان مبارزات نیست. یک وقتهایی مبارزات برای پذیرش یک کاندیدا از میان کاندیداهای متعدد یک حزب است، گاهی منظور مبارزه برای قرار گرفتن در لیستهای احزاب است، گاهی هم اصلا منظور چیز دیگری است. <br />
گاهی ائتلاف برای آن صورت می گیرد که از میان انبوه کاندیداها، و گروهها و احزاب متعدد، بتوان به اشتراکاتی رسید که شکافهای موجود در جامعه را به درستی نمایندگی کند. ولی همیشه هم این طور نیست. گاهی آخر و عاقبت ائتلاف به اینجا می رسد که تعداد کاندیداها را به اندازه نیاز یک لیست کامل بالا ببرد و از بسیاری از اختلافات دیگر چشم پوشی کند. هر چند مگر می شود؟ نمی شود که!<br />
فعلا به این چند مدل شعار انتخاباتی ویزه امریکا بسنده کنیم بهتر است:</p>

<p><img src="http://images.cafepress.com/product/103764321v5_240x240_Front.jpg"></p>

<p><img src="http://images.cafepress.com/product/111259562v6_150x150_Front.jpg"></p>

<p><img src="http://images.cafepress.com/product/174933447v5_150x150_Front.jpg"></p>]]></description>
<link>http://aramdel.com/archives/000357.php</link>
<guid>http://aramdel.com/archives/000357.php</guid>
<category>republic</category>
<pubDate>Wed, 23 Jan 2008 16:03:49 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>خیلی ساده!</title>
<description><![CDATA[<p>جنسیت از نظر دانشگاه آزاد اسلامی تعریف خاصی دارد. در واقع ظاهرا آن را با «نسبت» اشتباه گرفته اند! مثلا در برنامه کلاسها می نویسند:</p>

<p>کلاس فارسی عمومی (مثلا) جنسیت: خواهران!<br />
کلاس انقلاب اسلامی، جنسیت: مختلط!</p>

<p>یا یک مثال دیگر اینکه در دیتابیس دانشجویان و استادان جنسیت این طور تعریف شده:<br />
نام: حسن، نام خانوادگی:... بقیه مشخصات... جنسیت: برادر!<br />
نام: زهرا، نام خانوادگی:... بقیه مشخصات... جنسیت: خواهر!!</p>]]></description>
<link>http://aramdel.com/archives/000356.php</link>
<guid>http://aramdel.com/archives/000356.php</guid>
<category>citizen</category>
<pubDate>Tue, 27 Nov 2007 20:18:27 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>کسی به فکر کودکان وطن من نیست</title>
<description><![CDATA[<p>توی ماشین منتظر بودم و شیشه پایین بود.</p>

<p>-خاله یه بسته اسکاچ می خری؟ تو رو خدا خاله!<br />
-چند سالته؟<br />
-هفت سال. خواهش می کنم خاله. یکی می خری؟</p>

<blockquote>قلبم به تپش افتاد. هفت سال. همسن نیکان من. دندانهای جلوییش افتاده و باید کلاس اولی باشد. نیکان دوست ندارد از من جدا بشود. مدرسه را دوست دارد. دوستانش در مدرسه را دوست دارد. معلمش را دوست دارد. بازی و ورزش را دوست دارد. دوست ندارد تنها باشد و در خیابانها گم بشود.</blockquote>
 
-خاله خواهش کردم. تو رو خدا یکی بخر. خواهش می کنم. می خری؟

<p>-تو مدرسه نمی ری؟ </p>

<p>-نوچ! خاله بیا یکی بخر. تو رو خدا خاله!</p>

<blockquote>بغض گلویم را گرفته. کسی به فکر کودکان بی پناه خیابانهای شهر من نیست.</blockquote>]]></description>
<link>http://aramdel.com/archives/000355.php</link>
<guid>http://aramdel.com/archives/000355.php</guid>
<category>citizen</category>
<pubDate>Sat, 20 Oct 2007 15:45:15 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>نظرسنجی؟</title>
<description><![CDATA[<p>تازگی سایت نوروز<a href="http://vote.sparklit.com/poll.spark/1052740"> نظرسنجی جدیدی </a>گذاشته مبنی بر اینکه:<br />
<blockquote>به نظر شما اصلاح طلبان بايد با چه نوع شعاري وارد انتخابات مجلس هشتم بشوند؟</blockquote></p>

<p>بعد چند گزینه وجود دارد که باید از بین آنها انتخاب کرد:<br />
شعار سیاسی؟ شعار اجتماعی؟ شعار اقتصادی؟ شعار فرهنگی؟</p>

<p>من با دیدن این نظرسنجی و با دیدن نتایجش به این نتیجه رسیدم که منظور سوال واضح نیست. لااقل برای من واضح نیست. فکر می کنم منظور اصلی این بوده که اگر شما مخاطب باشید، کدام شعارهای انتخاباتی بیشتر جذبتان می کند؟<br />
و تصور می کنم بیشتر شرکت کنندگان در نظرسنجی به جای پاسخ به این سوال با تحلیل خود از جامعه به نتیجه رسیده و پاسخ داده اند.<br />
گمان نمی کنم این نوع نظرسنجی ما را به جایی برساند.</p>

<p>(نظرسنجی لینک مستقیم ندارد. برای دیدنش به <a href="http://norooznews.ir/">سایت نوروز</a> مراجعه کنید)</p>]]></description>
<link>http://aramdel.com/archives/000354.php</link>
<guid>http://aramdel.com/archives/000354.php</guid>
<category>republic</category>
<pubDate>Sun, 02 Sep 2007 11:11:34 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>از وقتی بنزین سهمیه بندی شده</title>
<description><![CDATA[<p>از وقتی بزین سهمیه بندی شده پمپ بنزین ها هم صفی شده. بخواهی بنزین بزنی باید پشت یک صف بللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننند بایستی.<br />
اوایل که بنزین سهمیه بندی شده بود خیابان ها خلوت شده بودند و هوا تمیز. همه می گفتیم چه خوب! شاید این کار یک فوایدی هم داشته باشد؟<br />
هنوز ولی یک ماه نگذشته بود که ترافیک سنگین تر از قبل شروع شد. یا مردم از شوک اولیه در آمدند، یا اینکه راههای «بنزین یابی» را کشف کردند!<br />
از وقتی بنزین سهمیه بندی شده کمتر کسی کولر ماشینش را روشن می کند. بنابراین از وقتی بنزین سهمیه بندی شده همه جا معطر به «عطر» .... بگذریم...</p>]]></description>
<link>http://aramdel.com/archives/000353.php</link>
<guid>http://aramdel.com/archives/000353.php</guid>
<category>citizen</category>
<pubDate>Wed, 29 Aug 2007 13:42:06 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>این ملت ساده دل ولی بی فکر...</title>
<description><![CDATA[<p><br />
<img alt="img008.jpg" src="http://aramdel.com/img008.jpg" width="500" height="358" /></p>

<p>این کارت یک قصابی است در یکی از شهرستانها. قصد و نیت بدی هم در کار نبوده و نیست. ولی آنچه از کار درآمده هم جالب نیست.</p>]]></description>
<link>http://aramdel.com/archives/000352.php</link>
<guid>http://aramdel.com/archives/000352.php</guid>
<category>citizen</category>
<pubDate>Sat, 26 May 2007 16:28:24 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>ده سال گذشت</title>
<description><![CDATA[<p>توی ماشین یاد گذشته ها افتاده بودیم. اولین سالگرد دوم خرداد. هر چه بیشتر می گفتیم، بیشتر به خاطر می آوردیم. قرار از جایی به طرف دانشگاه تهران که محل برگزاری مراسم و سخنرانی خاتمی بود راهپیمایی کنیم. من با یک دوربین بزرگ به دست جلوی صف راه افتاده بودم و عکس می گرفتم. برادرزاده ام مرضیه می گفت با مادرش یک پلاکارد بزرگ در راهپیمایی حمل می کرده. «از آنهایی که یک چوب آنرا یک نفر می گیرد و چوب دیگر را یک نفر دیگر در آن طرف خیابان!» و این مسیر طولانی را چقدر با سختی طی کرده بودند.<br />
در دانشگاه خاتمی از آزادی می گفت. چه سخنرانی پرشوری بود. کلمه به کلمه اش با صدای سوت و کف مشتاقان همراهی می شد. <br />
چه روزهایی بودند روزهای رونق کیوسک های مطبوعات! هر روز صبح کنار کیوسک ها شلوغ بود و همه «روزنامه» می خریدند. آن هم نه یکی، چند روزنامه می خریدند و همه را سطر به سطر می خواندند. رادیوهای بیگانه کارشان کساد شده بود، چون اخباری را که مردم می خواستند می توانستند به صحیح ترین شکل از مطبوعات به دست بیاورند.<br />
حالا ده سال گذشته. امسال خاتمی چه می خواهد <a href="http://norooznews.ir/news/128.php">بگوید</a>؟ چند نفر خواهند آمد؟ چه کسانی می آیند؟ <br />
اطراف اریکه ایرانیان جا برای پارک ماشین نداشت. سالن از جمعیت پر شده بود. برنامه هم سر وقت شروع شده بود. خاتمی سخنرانی می کرد. از دمکراسی می گفت. از اینکه برنامه های رها شده و نیمه کاره دولتش انشاءالله در دولت آینده ادامه خواهد یافت. از انتخابات و ضرورت شرکت کردن در آن. و جمله ای که با صدای دست زدن و تایید حاضران توام شد:</p>

<blockquote>قدرت آن نیست که جهان از ما بترسد. قدرت آن است که جهان به ما احترام بگذارد.</blockquote>]]></description>
<link>http://aramdel.com/archives/000351.php</link>
<guid>http://aramdel.com/archives/000351.php</guid>
<category></category>
<pubDate>Wed, 23 May 2007 08:43:35 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>به استقبال دوم خرداد</title>
<description><![CDATA[<p>باز هم دوم خرداد دیگری رسید. روزی که تا پیش از سال هفتاد و شش معنای خاصی نداشت و پس از آن دیگر هرگز روزی مانند روزهای دیگر نخواهد بود.<br />
کاری به امیدها و آرزوهای برباد رفته ندارم. کاری به اشتباهات یا کارهای درست و بجا ندارم. کاری به قهرمانی ها و شهادتها و داستانی که پس از آن بر ما گذشت ندارم. دوم خرداد همچنان یک حماسه است. شاید حماسه ای اتفاقی باشد، شاید فکر شده. اما به هر حال دوم خرداد یک روز حماسی است. <br />
روزی که مفهوم اصلاحات با «مردم» و نه با قهرمانان آنان آغاز شد. مردمی که برای نتیجه ای متفاوت اقدام کردند. آنچه از دستشان بر می آمد در قالب یک «حرکت مدنی»، «حرکت قانونی»، «حرکت دمکراتیک» کردند و موجب تغییر شدند. روزی که قدرت رای مفهوم خود را نمایاند. و مردم در این سرزمین از طریق یک عمل اصلاحی، و دمکراتیک، نه عملی انقلابی اعتراض کردند و منشأ اثر شدند.</p>

<p>دوم خرداد از همین امروز مبارک!</p>]]></description>
<link>http://aramdel.com/archives/000350.php</link>
<guid>http://aramdel.com/archives/000350.php</guid>
<category></category>
<pubDate>Mon, 21 May 2007 18:05:35 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>تشکر</title>
<description><![CDATA[<p><a href="http://hanif.ir/">حنیف</a> عزیز دوباره و مثل همیشه زحمت آراستن و رو به راه کردن این وبلاگ را کشیده که باید پیش تر از اینها از او و طراحی <a href="http://behzadbashu.com/">بهزاد باشو</a>ی عزیز قدردانی و تشکر می کرد.<br />
دستتان درد نکند :)</p>]]></description>
<link>http://aramdel.com/archives/000349.php</link>
<guid>http://aramdel.com/archives/000349.php</guid>
<category>citizen</category>
<pubDate>Mon, 21 May 2007 17:44:46 +0330</pubDate>
</item>
<item>
<title>آلزایمر</title>
<description><![CDATA[<p>تمدن ما انقدر کهنساله که رفته رفته دچار آلزایمر شده. می گم تمدن ما. نه دولت یا حکومت و نه مردم. یا بهتر بگم، هم حکومت و هم مردم هر کدوم به نوعی دچار آلزایمر شدن. <br />
موقع انتخابات یادمون رفته بود که دوست نداریم تو کوچه و خیابون براندازمون کنن و بهمون تذکر حجاب بدن. من شخصا با چند خانم متشخص صحبت کردم که در درجه بندی کنونی، بدحجاب تلقی می شدن و معتقد بودن که اوضاع خیلی افتضاحه و باید یکی بیاد جلوی دخترها و زنها رو بگیره (خودشون رو بالاتر از افراد دیگه اجتماع می دیدن که توی این دسته قرار نمی گیرن).<br />
حالا هم یادمون رفته که موقع انتخابات مخصوصا و عمدا رای دادیم تا جلوی مظاهر «افتضاح» در جامعه گرفته بشه.</p>

<p>دولتمردان ما هم به نحوی به آلزایمر دچارن که راهها و بیراهه های رفته رو باز هم با صرف هزینه های خیلی زیاد طی می کنن. راههایی که اگر می خواست به نتیجه مطلوبشون برسه تا حالا رسیده بود. <br />
هیچ وقت به این نکته فکر نمی شه که تشویق و عادت دادن مردم به «نگاه» کردن به همدیگه، به خصوص به زنان که افراد آسیب پذیر اجتماع هستن، چه عواقبی می تونه داشته باشه. هیچ وقت کسانی که حتی به کار فرهنگی فکر می کنن به آثار مخرب فرهنگی این قضیه دقیق نمی شن.</p>

<p>ولی گاهی فکر می کنم شاید اصلا موضوع آلزایمر و این حرفها نباشه. یه زمانی یادمه که حرف زدن از دشمن خارجی ممکن بود به دلیل این باشه که اذهان از مسائل داخلی منحرف بشه. شاید حالا برعکسش در جریان باشه؟ </p>]]></description>
<link>http://aramdel.com/archives/000348.php</link>
<guid>http://aramdel.com/archives/000348.php</guid>
<category></category>
<pubDate>Thu, 03 May 2007 20:18:45 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>