صفحه اصلي

UK بايگاني

September 1, 2005

بینوایان-لندن

دو سه روز می روم مسافرت. حتما دست پر برمی گردم، ولی امروز یک مطلب آرشیوی دارم. این نوشته مال پارسال است ولی حیفم می آید دورش بیندازم.

هر جا آثار تمدن ديده می‌شود سايه آزار و تحقير انسانها هم به همره آن است. با ديدن بريتيش ميوزيم باز هم به همين نتيجه رسيدم. وقتی وارد قسمت مربوط به تمدن چين شدم سنگهای يشم زيبايی به دقت تراشيده شده بود و متعلق به هزاران سال قبل بود -اگر اشتباه نکنم ۵۰۰۰ سال قبل از ميلاد- بعد متوجه شدم اين يشم زيبا برای قطع سر انسانها استفاده می‌شده است. در مصر باستان برده‌داري،‌ در اروپای قرون وسطا سياهچال‌ها و زنجير و ابزار شکنجه و تالارهای سرد کليساهای سنگی.

ديروز به تماشای تئاتر بينوايان رفتم. گرچه داستان تکراری بينوايان به نظر نمی‌رسيد که خيلی توجهم را جلب کند، در طول نمايش نکات جالبی به نظرم رسيد. در سالن نمايش از مليت‌ها و کشورهای گوناگون آمده بودند و در رديفی که من نشسته بودم يک خانم و آقای امريکايی حضور داشتند. وقتی در قسمتی از نمايش جوانان بريکاد پرچم سرخ انقلاب را به احتزاز در می‌آوردند اين احساس را پيدا کردم که در تاريخ کشورهای تمامی آدمهای حاضر در سالن انقلابی رخ داده و با اين شور جوانان انقلابی و با درد آميخته به آن حداقل در تاريخ‌شان آشنايی دارند. ولی در ضمن معنای نااميدی و شکست و تکرار را نمی‌دانم چند نفر در آن سالن از عمق جان درک کردند. وقتی ماريوس تک و تنها سر ميزی نشسته و به ياد دوستان شهيدش بود. وقتی مردم کشته‌ها را از خيابان با تاسف جمع می‌کردند و می‌گفتند اينها فقط بچه مدرسه‌ای بودند و همه نااميد از فردايی بودند که آن جوانان وعده می‌دادند...

تئاتر تمام شد و وارد خيابان شدم. مردم را ديدم که احساس آزادی می‌کنند. انگار همين الان خيابانها توسط همان باريکاد فتح شده بود و مردم آزادی‌شان را جشن می‌گرفتند. نمی‌دانم چطور بگويم چه احساسی بود. فردايی که وعده داده شده بود با آن همه مشقت و زجر و کشته بالاخره رسيده بود.

September 4, 2005

به این می گن صداقت

دارم روی احزاب خارجی تحقیق می کنم. به سایت حزب کارگر انگلیس مراجعه کردم. یه نکته برام خیلی جالب بود. فکر می کنید متن یک بیانیه شون با چه عبارتی شروع شده بود؟
مردم قهرمان و همیشه در صحنه انگلیس؟
هموطنان گرامی؟
خلق قهرمان؟
مردم انگلستان؟
با درود به ملت شهیدپرور انگلیس؟
نه نه نه نه نه نه!!!!

نوشته بود:

رای دهنده عزیز!

سیاست صداقت هم می خواهد.

یک توضیح: دوستان تذکر دادند، لینک حزب کارگر انگلیس را اضافه کردم

September 24, 2005

اعتصاب به مثابه یک حق

هیچ توضیح و تفسیری نمی نویسم، فقط به بازگویی خاطراتی اکتفا می کنم.
دو سه سال پیش کارگران آتش نشانی در لندن اعتصاب کرده بودند. اگر وضعیت اضطراری پیش می آمد باید ارتش وارد عمل می شد چون آتش نشان ها در اعتصاب بودند. آنها هر روز سر کار خود حاضر می شدند ولی درهای گاراژشان بسته بود و جلوی در آتش روشن می کردند و دور آن می نشستند. مغازه های اطراف هم در حمایت از آنها برچسب های تبلیغاتی اعتصاب را به شیشه هایشان می چسباندند. رهگذران با اعتصابیون خوش و بش می کردند و البته همه واقف بودند که این روزها اگر به سانحه مواجه شدند آتش نشانها به دادشان نخواهند رسید.
چند ماه بعد پستچی ها اعتصاب کردند و این یعنی خوابیدن کارهای اداری. در جایی که برای هر کاری با پست اقدام می کنند، از پرداخت قبض آب و برق و تلفن گرفته تا گرفتن گواهینامه رانندگی و پاسپورت و سند ماشین، اعتصاب در اداره پست یعنی فاجعه! وقتی اعتصاب تمام شد، نامه مهربانانه ای برای همه آمد که از همکاری و همدلی شما سپاسگذاریم و عذرخواهی از تاخیری که در رساندن نامه ها در این مدت شد.
مدتی بعد کارکنان بریتیش ایرویز بی سر و صدا محل کارشان را ترک کردند و دست به اعتصاب زدند. تا چند ساعت مسافران از همه جا بی خبر در صف ایستاده و منتظر بودند و نمی دانستند مشکل چیست. این اعتصاب چندین روز طول کشید و بسیاری از سفرهای کاری و تفریحی را به تاخیر انداخت و موجب اخلال شد. یک بار تلویزیون با یکی از مسافران مصاحبه کرده بود. مسافر عصبانی از همه شکایت داشت. کار و زندگیش به هم خورده بود. ولی حتی یک بار هم نگفت از کارکنان اعتصابی شکایت دارد. در واقع برعکس تاکید کرد که از آنها ناراحت نیست و از مسوولان شرکت هواپیمایی ناراحت است که اطلاع رسانی درست نمی کنند و مسافران باید جور مشکلات آنها را بکشند.
در تمام مواردی که شاهد بودم با یک نفر هم برخورد نکردم که از اعتصاب کننده ها ناراحت باشد. اعتصاب یک حق است. یک حق و یک ابزار برای پیگیری حقوق دیگر.
گفتم تفسیر نمی کنم، ولی دلم نمی آید از فعالان سندیکای اتوبوسرانی یادی نکنم. گاهی حتی روشن کردن چراغهای اتوبوس هم جرم می شود. چه رسد به...

December 28, 2005

1984

تازگیها دریافته ام که زمان خواندن رمانهای بزرگ سیاسی گذشته. شاید زمانی بود که همه می دانستند 1984 چطور جامعه و چطور حکومتی است. و شاید آن زمان همه «برادر بزرگتر» یا «برادر ارشد» یا «رهبر بزرگ» یا... "Big Brother" را می شناختند. حالا ارجاع می دهم به کتاب 1984 جرج ارول و هر کسی نخوانده بشتابد، وگرنه نصف عمرش برفناست. برای کسانی که نخوانده اند این توضیح را اضافه می کنم که کنترل های شدید حکومت توتالیتر بر تمام ابعاد زندگی فردی و اجتماعی مردم در یک جامعه فرضی موضوع این کتاب است.
...بگذریم. دو سه سال پیش، من خارج ندیده، در مواجهه ابتدایی با دنیای مدرن یک مقدار زیادی گیج و وحشت زده شدم. حضور دوربینهای مداربسته در تمام (باز هم تاکید کنم: تمام) اطراف و اکناف و قدم به قدم در هر کوچه و خیابان، احساسی به من می داد که خود را در همان جامعه فرضی 1984 حس می کردم. هر ساختمانی در چندین جای مختلف دوربین داشت و دیوارها پر از اخطار بود که حرکات شما ضبط می شود. بعضی جاها این دوربین ها برای جلوگیری از دزدی بود. مثلا همانطور که روی شیشه هر ماشینی نوشته بود «این ماشین به سیستم دزدگیر مجهز است»، توی قفسه های فروشگاه نوشته بود: «لبخند بزنید، شما در تلویزیون هستید!» موضوع لبخند بزنید به قفسه های فروشگاه ها محدود نبود، چون برای جلوگیری از تخلفات رانندگی دوربین ها همه جا بودند. در خط ویژه اتوبوس، سر هر کوچه ای که مدخل ورودی به طرح ترافیک بود (اصولا کنترل ورود به طرح ترافیک بدون هیچ نیروی انتظامی، و فقط با دوربین انجام می گرفت). دوربینها حتی در گوشه و کنار پارکها بودند (درست مثل 1984). یادتان هست که عاملان بمبگذاری های لندن چطور شناسایی شدند؟ از روی فیلم های همین دوربینها. یکی از فیلمها، متهمان را در حال ورود به یک خانه نشان می داد. و یکی دیگر در یک ایستگاه مترو بود و دیگری در جای دیگر. شاهد بودم که بعد از اتفاق افتادن هر دزدی، قتل و جنایت، به سرعت فیلمها بازبینی می شدند. مثلا در حادثه قتل یک دختر در یک پارک، فیلمهایی که قاتل را نشان می داد به کرات از تلویزیون پخش شد.
و اما مکالمات تلفنی. مطمئنا همه مکالمات تلفنی هم ضبط می شد و می شود. اتفاقا در بیشتر موارد قبل از برقراری ارتباط (مثلا با شرکت ها و یا ادارات دولتی) تذکر داده می شد که مکالمات تلفنی ضبط می شوند.
به علاوه سیستم های اروپایی طوری هستند که همیشه می دانند چه کسی و کجا زندگی می کند و مشغول چه کاری است. بعضی کشورها کنترل شدیدتری بر شهروندان و غیر شهروندانشان دارند، و بعضی کمتر.
شاید در ایران خیلی سعی شده با درست کردن کد ملی و کد پستی ده رقمی و غیره به این هدف نزدیک شوند، ولی ساختار نامنظم و آشفته اجتماعی ایران هنوز چنین شرایطی را فراهم نکرده است. بنابراین برای منی که از ایران به آنجا رفته بودم، اوایل همه عرصه تنگ و خفه کننده و هراس آور به نظر می رسید. مسلما بعد از مدتی به حضور همه دوربینها و ضبط صوتها و افراد مسوول و چشمهای ناظر عادت کردم و دیگر ندیدمشان.
خیلی بحث های در این مورد می توان کرد. حدود آزادی افراد، حدود نظارت دولت، معنی دموکراسی، و اینکه چرا این کشورها همچنان کشورهای آزاد تلقی می شوند و از امکانات فنی و اجتماعی پیچیده شان برای کنترل و سرکوب مردم خود استفاده نمی کنند. من قصد پرداختن به آنها را فعلا ندارم.
فقط می خواستم این نکته را متذکر شوم که نفس ضبط مکالمات تلفنی یا اس ام اس ها، مخالف حقوق شهروندی نیست. اگر مدرنیته را می پذیریم، تبعاتش را هم باید بپذیریم. اما چگونگی استفاده از این ضبط شده هاست که باید مورد توجه باشد و نقد شود و مردم نسبت به آن هشیار و حساس باشند. ممکن است بگویید نباید ایران را با یک کشور اروپایی مقایسه کرد. مقایسه هم نمی کنم، اما همچنان معتقدم یک جامعه منظم و مدرن، ابعادی دارد که اگر با آن بدون فکر مخالفت کنیم به نفع خودمان نیست. باید راههای پیشگیری از سو استفاده را به جای انتقاد صرف پیدا کنیم.

September 25, 2006

کابینه جدید انگلستان

اینکه دوران تونی بلر به سر آمده حرف جدیدی نیست. ولی سایت بی بی سی ابتکار جالبی به خرج داده است. فرصتی برای خوانندگان و مخاطبان سایت ایجاد کرده که نظرشان و کابینه مطلوبشان را نشان بدهند:
http://news.bbc.co.uk/2/hi/in_depth/629/629/5368046.stm

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007