صفحه اصلي

republic بايگاني

August 28, 2005

تحریمی ها

می شود با تعابیری چون «زیست انگلی» و مصادیقی مثل آن جوان پلاکارد به دست در میدان صنعت شهرک غرب که بی جهت با همه دعوا داشت و حرفش این بود که باید انتخابات را تحریم کرد و هیچ استدلال قانع کننده ای هم نداشت -و عصبانیت بی دلیلش جاهای خلاء فکری را پر می کرد- جریانی را در حوادث اخیر ایران شناخت و به جا آورد، و مهمتر از آن می توان در مورد آن جریان نظر داد و حتی حکم صادر کرد، ولی...

ادامه "تحریمی ها" »

August 29, 2005

سرود مشارکت

سه چهار سال پیش قرار بود این شعر سرود مشارکت شود:

می ستیزیم با جهل و جمود و خشونت
با خردورزی و حکمت
می سازیم آینده ای درخشان
برای ایران
در پناه عدالت
قانون
وحدت
تا ایران باشد برای همه ایرانیان
مورد احترام جهانیان
ایرانیان، همقدم، همصدا، دست در دست هم
مشارکت!
مشارکت!
مشارکت!

سروده فاطمه راکعی

September 4, 2005

اظهارنظرهای جالب

موضع گیریهای انواع و اقسام محافظه کاران و اقتدارگرایان در مقابل اصلاح طلبان به خصوص بعد از اینکه موسوی خوئینی ها دبیرکل مجمع روحانیون مبارز شده است، واقعا دیدنی و شنیدنی است. مثلا بادامچیان معتقد است که:

جريان اصلاح‌طلبي جرياني مرده و محو شده است.


و البته:
مشخص است زماني كه جرياني بميرد ديگر زنده شدني نيست

و خب مسلما:

وقتي حركتي در جامعه از 22 ميليون راي به 1 ميليون راي برسد مشخص مي‌شود شكست خورده و مرده است و براي زنده شدنش بايد حضرت مسيح(ع) بيايد اما اين مرده‌ها از آن‌جا كه گير حضرت مسيح(ع) هم نمي‌افتند زنده نمي‌شوند.

و البته جالبتر از همه اینکه:

هر عقيده‌اي حتي اگر باطل باشد در دنيا يك سري طرفدار دارد، اما جريان اصلاح‌طلبي در ايران مرد و به واسطه‌ي حمايت‌هاي كه بوش و امثال آن از اين جريان داشتند منفور شده است

این از بادامچیان و موتلفه.
اما بشنوید از مجتبی شاکری در جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی:

در اين جريان (اصلاح طلبان) زلزله‌هايي در حال رخ دادن است و بايد منتظر ماند و نتايج اين زلزله‌ها را مشاهده كرد

و نسخه پیشنهادی:

عقلاي اصلاح‌طلب بايد با توجه به نتايج انتخابات اخير متوجه شده ‌باشند كه بايد از اوهام و تفكرات جناحي خارج شوند و به مردم بپيوندند و در تصميمات خود مردم را نيز لحاظ كنند.

از این حرفهای بانمک حالا زیاد گفته خواهد شد که خود مفرح ذات است!

September 6, 2005

بچه های ما

من مادرم، و چون مادرم منظره کودکان چرک و ژنده پوش سر چهاراه ها برایم هرگز عادی نمی شود. و چون مادرم دیدن شکفتن هر کودکی شادم می کند و دیدن مظلومیت هر کودکی حالم را دگرگون می کند.
یک داروخانه در یکی از شهرک های اطراف تهران، نزدیک بهشت زهرا. بچه ی 3-4 ساله اش را آورده بود که برایش پمادی چیزی بگیرد. آخر حشره ای، جانوری، بالای چشم بچه را نیش زده بود و حالا آنقدر ورم کرده بود که چشمش به زحمت باز می شد.
دکتر داروخانه گفت: اینو حتما باید ببرید دکتر.
ولی پدر بچه می گفت: اوووووه! 1500 تومن پول ویزیت بدم به خاطر این؟ بابا یه پماد بده ما بریم!
عاقبت راضی شدند بچه را ببرند دکتر. وقتی برگشتند یک نسخه دستشان بود با انواع آنتی بیوتیک و دارو. چشم بچه عفونت کرده بود و عفونت وارد خونش شده بود.
-5000 تومن پول دارو؟؟ می دونستم اینا راهیه برای اینکه پول از آدم بگیرین. و گرنه با یه پماد مشکلش حل می شد. چیزی نشده که!!!
و از دکتر داروخانه اصرار که حتما آنتی بیوتیک را تا آخر مصرف کنید، یک وقت سهل انگاری نکنید.

نه! سفره رنگین نخواستیم. پول نفت را هم همچنان نخواستیم! نگرانی های روزمره زندگی ما را کم کنید. که آنقدر مرکز بهداشت به خصوص در جاهای محروم تر داشته باشیم که برای بردن بچه مان تنبلی و امروز و فردا نکنیم. که دیگر برای بچه های ما پول دارو ازمان نگیرید. که بچه ها همچنان وصله تن و عزیز پدرو مادرشان بمانند، نه یک مزاحم و قوز بالا قوز روی زندگی شان.

توضیح: تامین اجتماعی، در بسیاری کشورها تمام کودکان را تا پایان نوجوانی تحت پوشش می گیرد و درمان و داروی رایگان در اختیارشان قرار می دهد.
سوال: فکر کردید من به این دولت امیدوارم؟!

September 9, 2005

یک شعر

یک شعر پیدا کردم در یک کتاب درسی. نمی دانم شاعرش کیه و فلسفه ش چیه:


این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در، بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

؟؟

September 10, 2005

فیلتر

اینکه بلاگرولینگ ضد اخلاقه یا سیاسی هنوز برام روشن نشده، ولی لابد یه عیب و ایرادی داشته که فیلترش کردن. بزرگترا بهتر می دونن لابد. همین طور هم انواع و اقسام شمارشگرها. همین طور هم سایت MT. و....

بهتره نشمرم. می ترسم آخر کار به جاهای باریک بکشه و روانپزشک ها هم فیلتر شده باشن.

September 11, 2005

دو ادعا درباره نوژه

ظاهرا این قصه سر دراز دارد. سایت بازتاب در یادداشتی به نقد مصاحبه حجاریان با خبرنامه مشارکت پرداخته. البته نقد که چه عرض کنم. در واقع دو تا ادعا مطرح شده. یکی از طرف حجاریان و یکی از طرف نویسنده بازتاب. شخصا اعتمادم به حرفهای حجاریان بیشتر است و مطمئنم برای ابهاماتی که بازتاب مطرح کرده پاسخ دارد.

اعتراض حق کارگران است

وقتی ماجرای اتوبوسرانی با چراغ های روشن را دیدم، خوشحال شدم که سندیکای تازه متولد شده اتوبوسرانان خواسته های خود را به شیوه های مدنی پیگیری می کند و می تواند صدایش را به گوش مردم برساند. خیلی تعجب کردم که خبر بازداشت فعالین این سندیکای کارگری را شنیدم.
اعتراض حق کارگران است. اعتصاب هم حق آنهاست. کاش دریچه هایی برای نفس کشیدن باقی می ماند.

September 12, 2005

زردنویسی

نشریات زرد را همه می شناسند و ویژگیهای آن را می دانند. وبلاگ های زرد را هم می شود با تقریبا همان خصوصیات شناخت. اما گاهی زردنویسی از جایی سر در می آورد که اصلا انتظارش را نداری.

ادامه "زردنویسی" »

September 14, 2005

خاطره نویسی از نوع وبلاگی

تا به حال از وبلاگ برای خاطره نویسی هم استفاده شده و معمولا خوب هم از آن استقبال می شود. به خصوص اگر این خاطرات، بازگویی قسمتی از تاریخ باشند که مردم به آن حساسند.

ادامه "خاطره نویسی از نوع وبلاگی" »

September 15, 2005

حجاب زنان! مساله این است؟؟

انتخاب لباس و نوع پوشش یک انتخاب شخصی است. این را بیشتر ما در تئوری می دانیم و خیلی از ما تجربه کرده ایم که به عمل درآوردنش مشکل تر از آن است که فکرش را می کنیم. اما این تمام مساله نیست. موضوع آن است که حساس کردن جامعه نسبت به پوشش زنان یک نوع مانع تراشی برای حضور اجتماعی آنان است. زنان در هر انتخابی که برای لباس خود دارند مورد قضاوت و بازخواست قرار می گیرند. هر چه حضور اجتماعی آنان پررنگ تر باشد، حساسیت ها به آنان بیشتر می شود (هنوز ماجرای عکس کت و شلوار خانم ابتکار یادمان نرفته). و این به خودی خود ایجاد نوعی خودداری در زنان می کند. که کمتر بیرون بروند، که کمتر در جمع حاضر شوند، که کمتر خود را در معرض قضاوت دیگران قرار دهند. هیچ نگاهی توهین آمیزتر از این نیست که انسان را موجودی بدانند برای به انحراف کشاندن جامعه (مردان). و زنان هر روز و هر روز در معرض چنین دیدگاه اهانت باری هستند.

قسمتی است از مطلب جدید من در انتخاب زنان

September 17, 2005

رزرو تلفنی

سایت خبرگزاری میراث فرهنگی نوشته که بیشتر هتل ها در ایران تلفنی اتاق رزرو نمی کنند. خب این برای یک جهانگرد شاید عجیب باشد. برای توریستی که هتلش را در هر جای دنیا ماهها قبل از طریق اینترنت رزرو می کند، بلیت هواپیمایش را اینترنتی یا با تلفن می خرد (معمولا شرکتها مشتریان را به این کار تشویق می کنند و اگر با مراجعه حضوری بلیت بخرید، مجبور می شوید هزینه ای اضافه هم بدهید)، و حتی برای برنامه ریزی سفرش بلیت تمام نقاط دیدنی را هم می تواند همین طور پیش خرید کند، حتما جالب خواهد بود که برای رزرو اتاقی در یکی از هتلهای تهران باید مراجعه حضوری داشته باشد.

ادامه "رزرو تلفنی" »

همه آنچه خاتمی نکرد

گذشته است، ولی نمی توان آه نکشید و افسوس نخورد. خاتمی آن سال، وقتی کلینتون و آلبرایت مترصد فرصتی برای آشتی و دوستی بودند، از آنها فرار کرد. در عکس جمعی سران غایب بود، و اجازه نداد در تهران استقبال مردمی از او شود.
دیگر گذشته، ولی نمی توان آه نکشید و افسوس نخورد.

September 29, 2005

کنگره

صرف نظر از اینکه امسال طرح پوسترها و آرم کنگره خیلی گل و بلبل شده بود و ممکن بود کسی فکر کند که حزب مرحوم شده و کنگره اش در بهشت به سر می برد، و صرف نظر از اینکه کنگره در «دشت بهشت» برگزار شد، به نظر من بیش از سابق آرامش بخش بود.

استراتژی

خیلی ها شکست در انتخابات را به منزله شکست در اصلاحات گرفته بودند، و خیلی ها منتظر تغییر استراتژِی مشارکت بودند.
دبیرکل اواسط گزارشش، مکث کرد، برگشت و به بنر بزرگ کنگره پشت سرش نگاه کرد و گفت: همان شعارهایی که خیلی کوچک آن گوشه بالا نوشته شده، همانها استراتژی ماست (ایران برای همه ایرانیان، و معنویت، عدالت، آزادی) و ما نیاز داریم که تاک تیک هایمان را تغییر بدهیم، نه استراتژی مان را.

استعفای دبیرکل

دبیرکل با اصرار مسوولیت ناکامی در سه انتخابات را به عهده گرفته و بود و مصرانه از کنگره خواست تا استعفایش را بپذیرند. موقع اعلام نتایج آرا، پیش از آنکه نتیجه گفته شده باشد، رییس کنگره گفت: کاش مسوولین مثل حزب مشارکت با مسوولیت پذیری، با اصرار استعفا بدهند، و مردم با قاطعیت آنها را ابقا کنند.

October 1, 2005

ما جنگ طلب نیستیم

سمینار «زن، صلح، امنیت» در جبهه مشارکت برگزار شد.
فریده ماشینی عضو دفتر سیاسی جبهه مشارکت در این سمینار گفت: زنان باید در فرآیند برنامه ریزی صلح پایدار حضور اثرگذار داشته باشند.
ناجیه حنیفی در این سمینار از تجربیات زنان افغان در جنگ گفت و همه را دچار بغض کرد.
الهه کولایی نیز در این سمینار سخنرانی کرد و گفت: زنان نگاهی واقع بینانه در ترویج فرهنگ ضد خشونت دارند.
شرکت کنندگان در پایان طوماری امضا کردند که در آن چنین آمده است:

ادامه راه و آرمان شهدا در تثبيت صلح و امنيت و نه در جنگ و خونريزي نهفته است. شهدا رفتند تا آرامش و رفاه را براي جامعه خويش به ارمغان آورند و مانيز تا تحقق آرمانها و اهداف مورد نظر آنان تلاش و حركت خود را در قالب جنبش صلح ادامه خواهيم داد.

این سمینار در زیرزمین جبهه مشارکت برگزار شده بود. برگزارکنندگان به این وسیله هم خاطرات سالهای دفاع مقدس را پاس داشتند و هم انزجار خود را از جنگ و طرفداری خود را از صلح گوشزد کردند.

October 8, 2005

نکته

دقت کرده اید چند ماهی است که شیشه عقب خیلی از ماشین ها مزین به عبارات و شعارهای مذهبی شده است؟

October 10, 2005

احمدی نژاد و مصری ها

یکی از دوستانم به تازگی از یک سفر بیست روزه کاری به مصر برگشته است. از او پرسیدم مصر چطور بود؟ و خیلی تعجب کردم که اولین نکته ای که گفت این بود:
-انگار ما نبودیم که به احمدی نژاد رای دادیم، همه مصری ها عجیب طرفدارش هستند. خوب می شناسندش و اخبارش را با کنجکاوی پیگیری می کنند! خوششان آمده که یک نفر جلوی امریکا ایستاده!!
-خب البته یک نفر ایستاده و هزینه ای هم متوجه آنها نیست.

November 7, 2005

نفت و دموکراسی

نمی دانم چرا تازگی هر جا را که نگاه می کنم یک مطلبی در مورد نفت و دموکراسی می بینم. شاید دلیلش شعار بسیار قشنگ آقای احمدی نژاد مبنی بر آوردن پول نفت سر سفره مردم بوده باشد. از یکی دو نفر هم همین طور رندم پرسیدم نظرشان در مورد نفت و دموکراسی چیست و متوجه شدم ما به عنوان شهروندان یک کشور نفت خیز خیلی در مورد این مساله آگاهی نداریم. تقریبا همه ما نفت را یک نعمت خداداد می دانیم که الحمدلله در کشور ما فراوان است و پولش نصیبمان می شود. عاملی هم که همیشه از زمان مادها تا زمان مصدق و بعد از آن باعث اذیتمان شده، دخالتهای خارجی بوده است. اینکه می خواهند ثروت ما را غارت کنند، و اینکه به خاطر نفت مانع شکل گیری دموکراسی در کشورمان هستند.
نه! ای همه! نفت ظاهرا بلای خانمان سوز ماست! (یک کتاب هنوز ترجمه نشده پیدا کردم به نام اعتیاد به نفت!)

نفت در خود خاصیت ضددموکراتیک دارد. هر چه درآمدهای نفتی بالاتر بروند، دموکراسی سطحش پایین تر می آید. (نمونه اش در کشور خودمان قابل مشاهده است)

دلایلش هم مفصل است. از آن خیلی دلایل، همین یک دلیل بس که بدانیم وقتی درآمد دولت از مالیات ما تامین نمی شود، نه دولت خود را موظف به پاسخگویی به ملت می داند، نه مردم چنین انتظاری از او دارند و نه مردم خیلی خواستار مشارکت در دولت هستند.

November 20, 2005

رده بندی کشورهای خاورمیانه بر اساس آزادی های سیاسی

این هم از این! از نظر آزادی های سیاسی، ایران در ردیف شانزدهم از بین بیست کشور خاورمیانه قرار گرفته! کویت و قطر و مصر و سودان و یمن و عمان و بحرین همه بالاتر از ایران هستند. آفرین! آفرین!

توضیح: بر اساس یک سری ملاک ها این بررسی انجام شده و به هر کشوری بین یک تا ده نمره داده اند که نمره ده برای بیشترین میزان دموکراسی است. این ملاک ها عبارتند از: انتخابات رییس حکومت، انتخابات پارلمان، عادلانه بودن قوانین انتخابات، حق تشکیل احزاب سیاسی، قدرت نمایندگان انتخاب شده، حضور اپوزیسیون، شفافیت، مشارکت اقلیت، سطح فساد، آزادی اجتماعات، استقلال قوه قضایی، آزادی مطبوعات، حاکمیت قانون، حق مالکیت

November 24, 2005

دموکراسی، دموکراسی و باز هم دموکراسی!

چند وقتی هست که در فکر این هستم که دموکراسی از چه راههایی ممکن است در کشوری برقرار بشود. یعنی آیا می شود دموکراسی را خارج از تحولات اجتماعی و با زور به جایی تحمیل کرد؟ می شود پایه های دموکراسی را در کشوری که بستر فرهنگی مناسبی برای آن ندارد بنیان گذاشت و محکم کرد؟ آیا با انقلاب می توان دموکراسی را مستقر کرد؟ و یا این کار نیاز به سالهای سال حرکت تدریجی و کند اصلاحی دارد؟ مدت زیادی است که مطالعه روی این موضوع را شروع کرده ام. ولی اگر بگویم به نتیجه قطعی و درستی هم رسیده ام راست نگفته ام.
اولین سوالم این بوده که آیا حرکتهای انقلابی و رادیکال به دموکراسی منجر می شوند؟ در پی یافتن پاسخ به این سوال یک مقاله نوشتم، البته مربوط به چند سال پیش است. بدون پانوشتها اینجا دوباره می نویسمش و بعد در روزهای دیگر بحثم را پی خواهم گرفت:

ادامه "دموکراسی، دموکراسی و باز هم دموکراسی!" »

November 26, 2005

پایگاه اطلاع رسانی حزب مشارکت

دیروز توی لینکدونی الپر به این خبر برخوردم که سایت رویداد فیلتر شده. همون موقع امتحان کردم، دیدم آی اس پی ما هنوز فیلترش نکرده، ولی تاریخ آخرین به روزرسانی رویداد، 30 آبانه! امروز دوباره دیدم الپر تاکید کرده که رویداد فیلتر شده و خبرش را از صبحانه نقل کرده. خیلی ها هم همونجا این خبر را تایید کرده بودن. با این حال من که دوباره آزمایش کردم و نتیجه همان بود: فیلتر نبود، ولی خبر جدید نداشت و به روز نشده بود. نمی دونم ایراد از منه، یا چیز دیگه؟
به هر حال یاد این موضوع افتادم که قرار بوده به احزاب روزنامه بدن!!!! یا مشارکت حزب نیست، یا حزب فقط باید روزنامه داشته باشه (یا نداشته باشه) یا من دیگه فکرم به جایی نمی رسه.

December 2, 2005

واژه شناسی سیاسی

دوستان
دقیقا نمی دانم این کلمه از چه موقع وارد ادبیات سیاسی شده است. و نمی دانم آیا تنها اصلاح طلبان از آن استفاده می کنند یا دیگر طیف های سیاسی هم به همان اندازه از این واژه بهره می برند. «دوستان» بنا به موقعیت می تواند معانی متفاوتی داشته باشد. معمولا می توان آنرا در جملات معترضه دید. یعنی وقتی که «دوستان» مورد نقد و اعتراض واقع می شوند! اما مواردی هم دیده شده که برای گرفتن تایید از کلمه «دوستان» استفاده می شود. این بار در گفته ها دقت کنید. فکر کنم این واژه به زودی جایگاه ویژه ای در ادبیات سیاسی پیدا کند. و جای «برادران» و «رفقا» را بگیرد.

December 6, 2005

آلودگی و کندذهنی

دیروز عصر ساعت پنج به خانه رسیدم و دیدم پسر کوچکم خواب است. بعد فهمیدم که به محض رسیدن به خانه از مهد کودک، گفته خسته ام، رفته روی تختش و فوری خوابش برده. دیشبش زود خوابیده بود و شب خواب کافی داشت، معمولا هم بعد از ظهرها نمی خوابد، این شد که کمی نگران شدم. ولی وقتی بیدار شد مریض نبود و تب نداشت.
بعد اخبار اعلام کرد که روزهای سه شنبه و چهارشنبه مدارس و مهدکودکها به خاطر آلودگی هوا تعطیل است. و من تازه متوجه شدم که چرا نیکان خسته بوده و این همه خوابیده. از پنجره بیرون را نگاه کردم، تقریبا چیزی دیده نمی شود. تا دو ردیف خانه آنطرفتر را نمی شود دید. همه چیز در مه دود غلیظ غرق شده.
امروز صبح در راه به رادیو پیام گوش می دادم. می گفت تعطیلی مدارس به خاطر آلودگی هوا احتمالا یک روز با تاخیر اعلام شده، چون در جلسه ای (مربوط به آلودگی هوا در مواقع اضطراری) که پریروز به این منظور تشکیل شده بوده، 8 نفر غایب بوده اند و جلسه به حد نصاب نرسیده!
این را که شنیدم بیش از اندازه ناراحت شدم. سهل انگاری عده ای باعث می شود که جان عده ای دیگر به خطر بیفتد. به خصوص به این علت ناراحت شدم که پسرم سابقه نوعی بیماری قلبی دارد و دانستن شدت خطر آلودگی برای پرهیز از حضور در مکانها آلوده تر واقعا برایمان حیاتی است. و این تنها مشکل من نیست. هزاران کودک، بزرگ و سالمند مگر مستثنی هستند؟
گاهی فکر می کنم بعضی مسوولین ما دچار انواع کندذهنی هستند، وگرنه بعید می دانم کسی نسبت به سلامت جامعه تحت مسوولیتش، خانواده خودش، و خود خودش این همه بی تفاوت باشد.

فاجعه سقوط هواپیما

چه روزی بود امروز. و چه فاجعه ای بود سقوط این هواپیما و کشته شدن تمام سرنشینان آن. وای اگر این خبر درست باشد. فاجعه است فاجعه.

December 10, 2005

تجمع، سوال، اعتراض در انجمن صنفی

دلم می خواست امروز در این گردهمایی در انجمن صنفی روزنامه نگاران شرکت کنم، ولی متاسفانه به دلایل شخصی نمی توانم. اگر می شد، روحم را می فرستادم آنجا از قول خودم.
درست است که:

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من/ آنچه البته به جایی نرسد فریاد است!

و درست است که به حادثه اعتراض کردن معنایی ندارد. اما می شود سوال کرد، توضیح خواست، همدردی کرد. بالاخره اگر عضوی از جامعه ای هستیم که عده ای از اعضای آن به دلیلی کشته شده اند، خوب است دلیل آنرا بپرسیم، بدانیم، و لااقل باشیم. معتقدم این کار از هیچ کار نکردن بهتر و ارزشمندتر است.

December 11, 2005

خفه می شویم!

تمام امروز به خصوص وقتی در خیابانهای تهران بودم به این فکر می کردم که چرا تلاشی از جانب NGOهای ما برای مقابله با آلودگی هوا انجام نگرفته. یک شایعات خنده آوری هم در مورد آلودگی هوا و تعطیلی این روزها شنیدم و خواندم مبنی بر اینکه اینها همه فیلم بوده و دروغ بوده برای ماست مالی کردن 16 آذر روز دانشجو!! نیست که خیلی قرار است دانشجویان عزیز ما شق القمر کنند در این روز! و همه بی صبرانه انتظارش را می کشیدند! و نیست که دانشجویان ما خیلی خیلی سیاسی اند! از اینها گذشته شایعه سازان را نمی دانم ولی باورکنندگان عزیز کمی چشمهای سوزانشان را بمالند (اگر در تهران زندگی می کنند) و سعی کنند به دورترین نقطه ای که در دیدرسشان هست خیره شوند. نه! بیشتر از صد قدم آنورتر را می گویم. در حالت عادی باید بیشتر از آن را هم بتوانید به راحتی ببینید. حتی خودم شاهد بوده ام در روزهای پاک و خلوت (مثل تعطیلات نوروز) از روی پل کریم خان، می شود دماوند را دید. شما این روزها سعی کنید ساختمانهای اطراف را ببینید، اگر شد!
بگذریم... اینکه ان جی اوهای محیط زیستی ما چرا ساکت بودند و چرا ساکتند، جای گله زیادی دارد. حتی اگر این تشکل ها رانتی بوده باشند، به هر حال با این اسم و رسم شکل گرفته اند و لابد می دانند در کنار رها کردن ماهی های کوچک قرمز عید در آبهای رودخانه، مسائل زیستی جدی تری ما را، زندگی ما انسانها را تهدید می کند. چرا ساکتند؟
می خواستم بگویم: ای امریکا، ای اروپا، ای اسرائیل! زیاد برای ساکت کردن ما زحمت نکشید! ما خودمان داریم خفه می شویم!!

December 16, 2005

اسم ها و رسم ها

به جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر امید داشته اید؟ مثل من. و لابد مثل بناکنندگان آن. ولی تا حالا شده فکر کنید این جبهه چه ماهیتی خواهد داشت؟ از چه کسانی، چه گروههایی، برای چه منظوری تشکیل می شود، تعریفشان از دموکراسی و دموکراسی خواهی چیست، تعریفشان از حقوق بشر چیست، استراتژی و راه و روش شان چیست؟
من هم مثل شما خیلی فکر کرده ام و هر بار امیدوار بوده ام این جبهه آن طوری باشد که من می پسندم. مثل هر کس دیگری که امیدوار بوده جبهه بر طبق میل او باشد.
ولی راستش را بخواهید به نتیجه ای رسیده ام. به این نتیجه که بیش از آنکه این جبهه ماهیت یا وجود داشته باشد، یک اسم دارد. اسمی که همه به آن علاقه مندیم و احتمالا وجه مشترکی برای همه ماست. شاید مثل دکمه همان کتی که حالا باید دنبال دوزنده و خیاط کتش بگردیم. و به این ترتیب به نظر من جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر حتی یک چیز بالقوه هم نیست، یعنی ماهیتش معلوم نیست. یک اسم است. و دارم به این نتیجه می رسم که من دنبال این اسم نخواهم رفت، مگر اینکه روزی ماهیتش مشخص شود و بدانم با آنچه می خواهم منطبق است.

December 19, 2005

بسیج در دورانهای مختلف

1-سال 72 دانشگاه: برای کاری وارد دفتر آموزش دانشگاه که ضمنا مقر بسیج دانشجویی هم بود وارد شدیم. جوانی با خوش اخلاقی نزدیک شد و یک کتابچه کوچک از مرجع تقلیدش به هر کدام از ما داد و گفت: امیدوارم با خواندن این کتاب تصمیم خود را درباره حجاب بگیرید!!
من که خودم با حجاب بودم گفتم لازم به توضیح شما نیست. خودمان قبلا تصمیمش را هر طور صلاح می دانستیم گرفتیم.
گفت: منظورم چادر است! حیف است که خواهران چادر نداشته باشند. چند روز پیش خواهری حالش بد بوده و مجبور شده بیاید در نمازخانه کمی استراحت کند، ولی یک چادر نداشته که رویش بکشد!!! واقعا بد است که یک دختر چادر نداشته باشد!!
گفتم: پس شما از خدا هم مسلمانترید

2-سال 74 همان جا: به طور ناگهانی یک گروه دانشجو از واحد قم به واحد کرج دانشگاه آزاد منتقل شد. دانشجویان جدید راه بسیج را ادامه دادند. یکی از آنها هر روز موق اذان در کلاسش را باز می کرد و راهرو را مزین به صدای خود می نمود! یک روز برای انجام کار اداری رفته بودم دانشگاه. دوران دانشجوییم تمام شده بود. در آموزش منتظر انجام کارم بودم که دیدم کارمندها همانطور که سرشان پایین است با اشاره دست و چشم مرا متوجه کسی می کنند که: باشماست!
دیدم موذن جدید دانشگاه است!! در حالیکه به نقطه تقریبا خلاف جهت وجود و حضور من خیره شده با لحن بی ادبانه ای می گوید که چرا کنار مانتویی که پوشیده ام چاکدار است. لحن تهاجمی و بی ادبانه اش کاملا اعصابم را بهم ریخته بود: چرا این طوری اومدی دانشگاه؟ این وضع لباس پوشیدنه؟ برو بیرون تا بیرونت نکردم!
پرسیدم «با منید؟» ولی قبل از آنکه چیز دیگری بگویم کارمندهای آموزش سعی کردند مساله را خاتمه بدهند. در واقع خطر کردند. کاملا واضح بود که از او حساب می برند.

3-...سالها گذشت و دیگر کاری با دانشگاه نداشتم. تا ....امسال. دیروز گذارم به همان دانشگاه و بسیج دانشجویی افتاد. باید کتابی می گرفتم که به آنجا سپرده شده بود. طبقه آخر ساختمان در اختصاص بسیج بود. البته طبقه آخر تنها یک اتاق دارد. پا به پله های طبقه آخر گذاشتم، وزن سنگین نگاه دانشجویان را حس کردم. بالا جلسه بود. عده ای از برادران دور میز نشسته بودند. با دیدن من خیلی محترمانه و مودب تعارف کردند که داخل اتاق بروم و کتاب را گرفتم و برگشتم. یکی دو ساعت بعد دیدم که اعضای بسیج دیگر رفتار غیرعادی با دانشجویان ندارند. دختری با مقنعه ای در فرق سر بدون تذکر و ناراحتی با آنها می گوید، می خندد. حتی دیدم دانشجویان متعرضی را که بسیجی هارا دوست و همراه خود می خواندند. و شنیدم ماجرای یک بیانیه را که در غیاب اعضای بسیج به نام آنها منتشر شده بود و مساله درست کرده بود. بیانیه ای که بعضی اساتید را سکولار و گناهکار خوانده بود و لحنی تهدیدآمیز داشت، اما ماجرایش معلوم نشد.

این ماجرا کماکان ادامه خواهد داشت. هر دوره ای بسیجش محصول زمان خودش است. بسیج آخری که گفتم فعلا تحت تاثیر فضای خاتمی است. تا سال دیگر چه شود. اما دوست داشتم جنبش دانشجویی را هم ارزیابی کنم. آنچه جنبش دانشجویی می خوانندش، ولی شاید بهتر باشد بگویم فضای سیاسی دانشجویی معترض. دورانهای مختلف ما چه تاثیری روی آن داشته است؟ دوست داشتم بدانم.

December 20, 2005

سهم من از دموکراسی؟

وقتی اون برگه ها رو می دیدم که نوشته بود «یک برگ رای سهم من از دموکراسی»، خیلی فکر می کردم. آیا واقعا سهم من از دموکراسی همینه؟ سهم آزادیم همینه؟ سهم حقم و سهم تکلیفم؟
بحثی نیست که این یک قسمت مهمش هست. ولی مطمئنا همه ش نیست. به خصوص وقتی دموکراسی ما اون طور که می خوایمش استقرار پیدا نکرده هنوز. ما روزنامه هامون رو نتونستیم در این شبه دموکراسی حفظ کنیم. تقصیری هم نداشتیم. NGOهامون به محض اینکه فضا رو نامناسب دیدن بدون هیچ تذکری با میل و رغبت خودشون «کم فعال» یا «نافعال» شدن. جنبش زنانمون تقریبا خوابید. بعد از انتخابات یک چیزی رشد کرد، اونم تمایل برای ایجاد احزاب و جبهه ها و گروهها بود، ولی همون چهار تا حزب موجود وضعشون وخیمه. یا از نظر ساختاری، یا فکری، یا سیاسی، یا مالی، یا...
سیاست در همه جا هزینه داره. هزینه جانی، آبرویی، مالی و... در ایران شکل سیاست مثل جاهای توسعه یافته نیست. سیاست تنها کسب قدرت معنی نمی ده. اینجا سیاست یک راه دشواره که برای رونده ش نه دنیا داره و نه آخرت. ولی نباید این طوری بمونه. در کشور ما نفس کشیدنمون هم سیاسیه. باور نمی کنین؟
در این سیاست، جایگاه من این بود که به سهم خودم حامی دموکراسی باشم. سهم من این بود که وقتی تشخیص دادم کار درستیه رای بدم، سهمم این بود که نهادهای مدنی رو به اندازه خودم تقویت کنم. یا با عضویت توشون، یا با هر کاری که به حفظشون کمک می کرد. سهمم این بود که روزنامه هامون و روزنامه نگارانمون رو حمایت کنم. یادم نمی ره وقتی روزنامه ها رو فله ای تعطیل می کردن، عده زیادی بیکار شده بودن و به عبارتی داشتن هزینه استقرار این شبه دموکراسی رو می دادن. این هزینه فقط مالی نبود. اونها امنیت شغلی و آرامش زندگی و راحتی خانواده شون رو هزینه کرده بودن. و برام جالب بود که مردم تنهاشون نگذاشتن.
حفظ نهادهای مدنی مختص روزهای پرشور و آزاد نیست. اتفاقا این نهادهای نوپا در روزها سخت نیاز به حمایت و کمک دارن.
سهم من چیه؟ من چطور کمکی می تونم به پایه های دموکراسی بکنم؟ به پایه هایی که اگر نه امروز، یک روز نه چندان دور، اگر وجود داشته باشن، می تونن ستونهای دموکراسی باشن.
سهم من چیه؟ چقدر حاضرم هزینه کنم؟
شما چطور؟ سهمی دارید؟
...ادامه دارد...

December 25, 2005

ایستگاه اتوبوس

متاسفانه چند روزی وبلاگم از کار افتاده بود و نتوانستم به عنوان سهم یک نفره خود کمکی به سندیکای اتوبوس رانی کنم. امروز روز اعتصاب کارکنان شرکت واحد بود (به جز رانندگان تعدادی از کارکنان دیگر شرکت واحد نیز در اعتصاب و تجمع حضور داشتند). به نظر من شکل گیری این سندیکا و عملکرد آن از ابتدا تا کنون بسیار تحسین برانگیز بوده است.
از گفتگوی چند نفر امروز شنیدم: «راننده های شرکت واحد امروز اعتصاب کرده ن»
یک نفر دیگر: «ا! چرا؟»
«نمی دونم، فکر کنم کمبود نیروی کار!!»
دوستان اطلاع رسانی کنید.

اینم یکی دو تا لینک خوب و باارزش:
سایت رسمی سندیکا
اتوبوس شادی-وبلاگ منصور اسالو، رییس هیات مدیره سندیکا

همچنان در ایستگاه اتوبوس

لینک حرفهای چمران را درباره سندیکا و اعتصاب در لینکدونی وبلاگ الپر دیدم. آمدم من هم لینک بدهم، دیدم این طوری فایده ندارد و موضوع بیش از اینها ظرفیت پرداختن دارد.

چمران گفته: «تشكيل سنديكا غيرقانوني است و متاسفانه اين مساله از 6 يا 7 سال گذشته مطرح بوده اما در همان ابتدا برخورد منطقي با اين موضوع انجام نشده است و به جاي چاره‌انديشي از كنار آن به راحتي گذشتند.»

پس تا اینجای کار از نظر ایشان:
1- سندیکا غیر قانونی است و لابد باید باز هم با آن برخورد کرد.
2- اینها همه تقصیر 6-7 سال گذشته است و از اول باید جلوی اینها را می گرفتند تا رویشان زیاد نشود ولی چاره اندیشی نشد و به راحتی از کنار آن گذشتند.

بعد چمران افزوده: «از روز گذشته اتوبوسراني اقداماتي انجام داده و با بكارگيري رانندگان كمكي قصد رفع مشكل را داشته است، ولي صد در صد موفق نبوده و مشكلات زيادي براي مردم در روز يكشنبه ايجاد شد.»

پس مورد بعدی هم این است که:
3- مردم از این وضع ناراحت شده اند. البته به نظر نمی آید مردم با اینکه کارشان به مشکل بر می خورد از رانندگان اعتصابی ناراحت باشند. مثل همه جای دنیا اعتصاب حق کارگر است و همه مردم این را به طور غریزی درک می کنند. یعنی کاملا قابل درک است که تا جایی از کار اشکال نداشته باشد اعتصابی اتفاق نمی افتد. رانندگان شرکت واحد هم نرفته اند امروز سینما یا تفریح یا تا شب هم نخوابیده اند. با توجه به این چیزهایی که از مردم شنیدیم امروز، مردم با اعتصابیون نوعی همبستگی دارند.

وقتی چمران می گوید: «رانندگان و كاركنان شركت واحد براي همدردي در پي تعدادي از اعضاي دستگير شده سنديكا و دعوت اين تشكل اقدام به اعتصاب كردند.»

یعنی تلویحا:
4- رانندگان و کارکنان با سندیکا فرق دارد. و مقصر سندیکاست نه رانندگان (لابد چون تعدادشان زیاد است!)
5- مساله تماما سیاسی است. در حالی که می دانیم این بخشی از ماجراست نه همه آن. در ضمن به گفته روح، به جز اسالو، بقیه دیشب آزاد شده اند.

بعد هم مهندس حسن بيادي، نايب رييس شوراي اسلامي شهر تهران در گفت‌وگو با خبرنگاران بهترين راهكار حل مشكل اتوبوسراني را واگذاري حداقل 50 درصد اين شركت به بخش خصوصي دانست و افزود: تفكر و ساختار مديريتي شركت واحد داراي اشكالات زيادي است، به طوري كه مسؤولان اين شركت علاقمند و موافق واگذاري شركت به بخش خصوصي نيستند.

6- چند وقت پیش جایی بحث خصوصی سازی بود. یکی اعتراض کرد که بابا خصوصی سازی همچین هم دردی رو دوا نمی کنه، بلکه کار رو هم بدتر می کنه. گفتیم چرا؟ گفت نمونه ش اتوبوس رانی کرج! اتوبوس رانی کرج به بخش خصوصی واگذار شده، ولی از همون وقت خیلی کارش بد و نامنظم شده و همه ناراضین.
همه شروع کردیم تئوری و نظریه دادن که لابد خصوصی سازی خوب انجام نشده، لابد کامل اجرا نشده و لابد انحصار بر آن حاکمه. بعد پرسیدیم اتوبوس رانی به چه شرکتی واگذار شده؟ گفت به هیچ شرکتی!! به خود راننده ها واگذار شده و هر کی هر وقت هر کار دلش خواست می کنه!!!!

December 26, 2005

عمل انقلابی و عبای شکلاتی

نرفتم.وقتی تصمیم می گرفتم بروم یا نه -به مراسمی که تنها جذابیتش برایم می توانست حضور خاتمی باشد- یاد روزی افتادم که برای حضور در میتینگ انتخاباتی او در دانشگاه صنعتی شریف لحظه شماری می کردم. یک ساعت قبل از ساعت اعلام شده به آنجا رسیدم و ردیف اول نشستم. آن موقع خاتمی وزیر سابق ارشاد بود، نه رییس جمهور و نه رییس جمهور سابق. شاید چون آن موقع فکر می کردم تحولی در شرف وقوع است، شاید چون در آن جمع می توانستم خودم را هر چند به سهم ناچیزی، منشاء اثر بدانم، شاید چون جوان تر بودم، رفتم.
عاقبت تصمیم گرفتم نروم. ولی اگر رفته بودم با وجود تمام خوش سلیقگی ها و برنامه های مبتکرانه چلچراغی ها، می دانم احساسی دوگانه تا به آخر آزارم می داد. احساسی از همان نوع که آرش حسن نیا می گوید. می دانم احساسی دو گانه نسبت به کرده ها و ناکرده ها، اتفاقات خوبی که افتاده و تلخی ها و فرصت سوزیها، روزهای خوب و بحرانها و به خصوص نسبت به تمام کسانی که در این مدت هزینه های سنگینی داده اند، پیدا می کردم.
نرفتم اما خوشحالم این جشن برگزار شد و به این خوبی. خوشحالم که دوستان خندیدند و هم اشک ریختند. و خواشحالم که از مرد عبا شکلاتی تقدیر و تشکر شد. او حقش را داشت. ممکن است ما اعتراض داشته باشیم که چرا بیشتر پافشاری نکرد و یا بیشتر از ناکرده هایش گله مندیم. ولی کرده هایش آنقدر هست که دوستدارانی این همه برایش سنگ تمام بگذارند.
و اما یک نکته:
زمان جنگ سختگیری های زیادی به زنان می شد. می گفتند: «خجالت نمی کشی رژ می مالی در حالیکه جوانها دارند در جبهه شهید می شن؟ نمی گی رنگ رژ لبت مادر شهید رو یاد رنگ خون شهدا می اندازه؟!»
خدا را شکر که من دچار چنین سخت گیری هایی (به عنوان سختگیری کننده) نشده ام هنوز!

توضیح: این مطلب را چند روز پیش نوشته بودم ولی وبلاگم از کار افتاده بود و دیروز هم که روز اتوبوس بود. ببخشید که از موضوعیت افتاده.

January 2, 2006

قهرمان

چرا می گیم قهرمان گرایی بده؟ به نظرم اینه که علاوه بر اینکه چشممون به آسمون می مونه که یک ناجی بیاد و نجاتمون بده، دلیل دیگه ای هم داره. اونم اینه که از اونی که فکر می کنیم ناجی هستش، بیش از حد توقع پیدا می کنیم و یادمون می ره که اونم یک انسان بوده. با تمام نقاط قوت و ضعفش.
اگر ما منتظر رییس جمهوری باشیم که در عین خوش قیافگی، خوش پوشی، خوش مشربی، متانت، صلابت، مدیر و مدبر بودن!، قاطعیت، فلسفه ورزی، عشق ورزی، شجاعت، تمام خواسته های متناقض یک ملت را هم جامه عمل بپوشونه، فکر نکنیم دنبال کسی غیر از قهرمان باشیم.

در رثای یک دفتر خاطرات

نمی دانم الان اسمش چیست، اما زمان ما بهش می گفتند دفتر عقاید. یک جور دفتر خاطرات بود که دست خط و نظر دوستانت در مورد چیزهای مختلف را در آن نگهداری می کردی. مثلا می پرسیدی «چه رنگی را دوست دارید؟» و دوستت می نوشت «قرمز»، دیگری می نوشت «صورتی»...
دفتر عقایدم را مدرسه توقیف کرده بود. در واقع داشتن و حمل هر نوع دفتر عقاید یا دفتر یادگاری یا دفتر خاطرات اکیداً ممنوع بود! دفترم دست یکی از دوستانم بود، که امور تربیتی مدرسه در یک اقدام وحشتناک، صبح یک روز پاییزی، اقدام به گشتن کیف دانش آموزان از دم در کرد. در جریان این عملیات، یکی دو فقره دفتر عقاید، دو سه تا آینه، پنج شش تا نوار کاست، یکی دو تا عکس خانوادگی، و چند جلد کتاب داستان کشف و ضبط گردید و خاطیان رنگشان پرید که پرونده سنگینی پیدا می کنند این سال آخری. سال آخر دبیرستان بود. چه سال نحس و شومی بود که اینچنین آغاز می شد.
دفترم تقریبا پر شده بود. علاوه بر دوستان مدرسه ام، مادربزرگ عزیز و حالا مرحومم هم در آن نوشته بود. از دست دادن آن دفتر برایم مثل از دست دادن دوستانی بود که دیگر نمی بینمشان. صبر نکردم که صدایم کنند. خودم به سراغشان رفتم. گفتند فلان ساعت بیا به دفتر امور پرورشی و تربیتی.
اولین بار بود که آنجا را می دیدم. یک اتاق سه گوش تاریک. پنجره داشت، ولی یادم نیست چرا اینقدر تاریک بود. پرده زده بودند به شیشه ها یا روزنامه؟ یادم نیست. فقط یادم هست که چقدر اتاق خفه و تاریکی بود. گوشه و کنار پر از مجله و کتاب بود. کتابهای خودشان. و پر از کاغذ.
خانم امور تربیتی از پشت میز ریاستش نگاهی به من کرد و گفت: بشین!
اطراف را نگاه کردم. نه صندلی بود و نه جای نشستن!! گفتم «ایستاده راحتم».
گفتم آمده ام برای گرفتن دفتر خاطراتم. از زیر میز دفترم را درآورد. گفت همین؟
گفتم: بله
گفت: این که خیلی وضعش خرابه. ما با قید محرمانه گذاشتیم توی پرونده ت!
گفتم: مگه چه اشکالی داره؟
-این عکسها چیه؟
(عکسهای زیادی از مجلات درآورده و به مناسبت موضوع در صفحات آن چسبانده بودم. همه عکسها متعارف و معمولی ولی خوش رنگ و لعاب بودند.)
بعد هم گفت: فردا مادرت بیاد به اون تحویل می دم.
فکر می کرد مادرم با دیدن دفتر در دست آنها هول می شود و لابد یا آنجا یا در خانه حسابم را می رسد. شب به مادرم گفتم چه اتفاقی افتاده و فردا صبح او آمد که دفترم را پس بگیرد. ولی وقتی دیدند مادرم طرفدار من است، با او هم بداخلاقی و تهدید کردند و دفتر را پس ندادند.

حالا سالها از آن جریان گذشته. موضوع خاطرات آن سالها، دوستانم، دست خط هایشان، و دست خط و نظرات مادربزرگ مهربانم را فراموش کرده بودم.
شنیدم بساط پرورشی ها می خواهد دوباره راه بیفتد. شما هم شنیده اید؟

January 8, 2006

بر باد رفته

کشوری که واشینگتن آن را اصلی ترین حامی تروریسم بین الملل می خواند، به جهانیان نشان داده است که 69 درصد رای دهندگانش با ریختن رای آزاد خود به صندوق ها رییس جمهور جدید را دارای مشروعیت مردمی کرده اند. پس از آن نیز نشست سران و نمایندگان 55 کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامی بر اعتبار ایران صد چندان افزود، رییس جمهور آن را برای مدت سه سال بر کرسی ریاست این سازمان نشاند و بدین ترتیب هاله ای از مشروعیت بین المللی برگرد ایران کشید...

از کتاب چارچوبی تحلیلی برای بررسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، پروفسور روح الله رمضانی، ترجمه علیرضا طیب، نشر نی

January 18, 2006

تیک تاک

تیک تاک، نفس، انتظار
سکوت، نفس، انتظار
لحظه ها می گذرند، ثانیه ها می گذرند، سکوتی بی آرامش و پر اضطراب می گذرد.
تیک تاک

January 21, 2006

توهین به معلمان زن

امام جمعه اصفهان هفته گذشته در مراسم توديع رييس اداره آموزش و پرورش دوره خاتمي در سخناني توهين آميز نسبت به معلمان زن تاکيد کرده معلمان زني كه با آرايش به كلاس هاي درس مي‌روند بايستي اخراج شوند و اين معلمان فساد را ترويج مي‌كنند. يوسف طباطبايي همچنين گفته است: "متاسفانه شاهديم كه زنان معلم با آرايش هاي نامناسب در مدارس حاضر مي‌شوند كه بارها و بارها در طول سال هاي گذشته به مديران آموزش و پرورش اين موارد را گوشزد شده اما آنها پيگيري نكرده اند و وضعيت هر روز بدتر شده است." وي ادامه داده: "چنين معلماني صلاحيت ندارند كه كودكان و دانش آموزان را تربيت كنند و چنانچه در آموزش و پرورش كه يك سازمان فرهنگي است، معلمانش سبب فساد باشند، بهتر است در آن بسته شود." بيان اين سخنان توسط امام جمعه باعث ايجاد تشنج در مراسم شده است. متعاقباً، تعداد زيادي از معلمان و به خصوص بانوان به سخنان امام جمعه اعتراض کرده و عده اي نيز جلسه سخنراني امام جمعه را ترك نموده اند. پس از پايان سخنراني طباطبايي، رحيم مدنيان رييس سابق اداره آموزش و پرورش اصفهان در دفاع از معلمان گفته: "من از سخنان آقاي طباطبايي متاسفم و اين را توهين به خانم هاي زحمتكش آموزش و پرورش مي دانم." در ميانه صحبت هاي مدنيان، به ناگاه امام جمعه اصفهان به بهانه نماز اول وقت قصد ترك جلسه را کرده كه سخنران خطاب به وي از پشت تريبون گفته است: "همان گونه كه نماز اول وقت را واجب مي‌دانم، دفاع از حيثيت معلمان را براي خود فريضه مي دانم." گفتني است در ادامه اين مراسم نيز قرار بوده يكي از خانم هاي معلم كه همسر شهيد است سخناني را در خصوص فعاليت هاي رييس سابق آموزش و پرورش ايراد كند كه به جاي آن تمام سخنان خود را به انتقاد از سخنان طباطبايي نژاد امام جمعه اصفهان اختصاص داده است.

بدون شرح

January 29, 2006

هرودوت، تواریخ...

هفت توطئه گر که علیه بردیای دروغین کودتا کردند (از جمله داریوش بزرگ) جلسه کردند ببینند حکومت بعدی ایران چگونه باید باشد. اولین کسی که صحبت کرد گفت دوره حکومت یک نفر بر مردم سرآمده و از دموکراسی حمایت کرد:

Herodotus. Book 3, Chapter 80.

80. And now when five days were gone, and the hubbub had settled down, the conspirators met together to consult about the situation of affairs. At this meeting speeches were made, to which many of the Greeks give no credence, but they were made nevertheless. Otanes recommended that the management of public affairs should be entrusted to the whole nation. "To me," he said, "it seems advisable, that we should no longer have a single man to rule over us; the rule of one is neither good nor pleasant. You cannot have forgotten to what lengths Cambyses went in his haughty tyranny, and the haughtiness of the Magi you have yourselves experienced. How indeed is it possible that monarchy should be a well-adjusted thing, when it allows a man to do as he likes without being answerable? Such license is enough to stir strange and unwonted thoughts in the heart of the worthiest of men. Give a person this power, and straightway his manifold good things puff him up with pride, while envy is so natural to human kind that it cannot but arise in him. But pride and envy together include all wickedness; both of them leading on to deeds of savage violence. True it is that kings, possessing as they do all that heart can desire, ought to be void of envy; but the contrary is seen in their conduct towards the citizens. They are jealous of the most virtuous among their subjects, and wish their death; while they take delight in the meanest and basest, being ever ready to listen to the tales of slanderers. A king, besides, is beyond all other men inconsistent with himself. Pay him court in moderation, and he is angry because you do not show him more profound respect; show him profound respect, and he is offended again, because (as he says) you fawn on him. But the worst of all is that he sets aside the laws of the land, puts men to death without trial, and subjects women to violence. The rule of the many, on the other hand, has, in the first place, the fairest of names, to wit, isonomia; and further it is free from all those outrages which a king is likely to commit. There, places are given by lot, the magistrate is answerable for what he does, and measures rest with the commonalty. I vote, therefore, that we do away with monarchy, and raise the people to power. For the people are all in all.

January 30, 2006

معادله مهرورزی

کابینه 70میلیونی - (فعالان سندیکای اتوبوسرانی + خانواده هایشان) =مهرورزی

February 5, 2006

[...]

.

.

.

.

.

February 7, 2006

تقصیر ملت ها نیست؟

دلم بدجور گرفته. مدام در سرم و ذهنم می چرخد که اگر رهبران دنیا با هم سر جنگ دارند، ملتها بی تقصیرند. بچه های ما که معصومانه و بی خبر از همه جا روزها بازی می کنند و شبها معصومانه تر به خواب می روند، بی تقصیرند. یاد تظاهرات بزرگ ضد جنگ در لندن می افتم. بعضی خانواده ها بچه هایشان را توی کالسکه گذاشته بودند و آورده بودند. و پلاکاردهایی که دست بچه ها بود می گفت: NOT IN MY NAME
می شد گفت که آنجا ملت بی تقصیرند، چون صراحتا می گفتند که به اسم ما جنگ راه نیندازید. ولی آیا همیشه ما بی تقصیریم؟
صدای ما شاید صدای گنگ و مبهمی است که در هیاهو گم می شود. شنیده نمی شویم، و تاریخ درباره سکوت ما قضاوت خواهد کرد.

راستی خانواده تیبو یادت هست؟ آخرهای جلد چهارم

February 14, 2006

دیپلماسی

تاریخچه و خاستگاه دیپلماسی به بشر اولیه بر می گرده. همون زمانی که اجداد ما توی غار زندگی می کردن و سر شکار و این چیزا با هم می جنگیدن، وقتی جنگها طول می کشید و خسته می شدن و می خواستن کشته ها رو دیگه جمع کنن، با هم گفتگو و مذاکره می کردن. نهادهای دیپلماسی هم به همون قدمت هستن. مثلا از همون زمان غارها می دونستن که نماینده قبیله مقابل رو نباید کشت، نباید خورد، نباید زندانی کرد، خونه ش رو نباید آتش زد و...

February 22, 2006

دیکتاتورها و ببرها

دیکتاتورها سوار ببرها هستند و جرأت پایین آمدن ندارند. و ببرها دارند گرسنه می شوند.

Dictators ride to and fro upon tigers which they dare not dismount. And the tigers are getting hungry.

Winston Churchill

March 4, 2006

عضویت در جبهه مشارکت

دوستان عزیزی که از من در مورد عضویت در حزب مشارکت سوال کرده بودید،
من کاره ای نیستم که بتونم جواب درست و حسابی بهتون بدم، ولی تحقیق کردم و فهمیدم که باید از طریق مناطق و حوزه ها برای عضویت اقدام کنید. یعنی اگر با دفتر مرکزی جبهه مشارکت تماس بگیرید، جواب درستی نخواهید گرفت، چون این کار از اونها برنمیاد. عضویت در مشارکت یک راه طولانی و آیین نامه سخت گیرانه ای داره. اما به اگر کسی بخواد برای عضویت اقدام بکنه، راهش همون مناطق و حوزه هاست که گفتم. به جز اون می شه در برنامه هایی که مشارکت در سراسر کشور برگزار می کنه شرکت کرد، مثلا در تهران همین برنامه چه باید کرد حوزه شمال تهران الان در روزهای سه شنبه هر هفته برقراره. و هم می شه هفته نامه مشارکت رو مشترک شد و خواند.
امیدوارم این پاسخ کوتاه من کافی باشه.

March 9, 2006

امروز

هنوز پرنده ای در درختان کوهپایه نیاوران می خواند. او صدای طبل جنگ را از لپ تاپ من نشنیده است.