« February 2008 | صفحه اول | September 2008 »

March 2008 بايگاني

March 12, 2008

روز تبلیغات

امروز چهارشنبه بیست و دوم اسفند و هنوز فرصت تبلیغات انتخاباتی برای مجلس هشتم تمام نشده است.
صبح ساعت هفت و نیم پسر کلاس اولی ام را می برم مدرسه. او اصرار دارد که پرچم ائتلاف اصلاح طلبان را به ماشین بزنیم، من هم همین کار را می کنم. دم در مدرسه پیاده اش می کنم و به راهم ادامه می دهم. جلوتر یک پراید می بینم که یکی دو پرچم از پنجره اش بیرون است. پرچم سفید رنگ اصلاح طلبان.
یک ماشین بنز پلیس پشتش در حرکت است. می بینم که پراید کنار خیابان نگه می دارد. بنز که جلوی من است علامت می دهد که نگه دارم.
***
نیروی انتظامی: خانم ، این چه پرچمیه به ماشینت زدی؟
من: پرچم ائتلاف اصلاح طلبان
ن.ا: مال خاتمیه؟
من: بله
...
ماشین پراید می آید جلو و کنارم توقف می کند. شیشه اش پایین است. یکی از افراد نیروی انتظامی کنار راننده نشسته و بی سیم به دست دارد. راننده یک پسر جوان است که با چشمهای مضطرب به من نگاه می کند.
عکسهای بزرگ خاتمی در دست پلیس داخل ماشین است.
...
ن.ا.داخلی پراید: این پرچم چیه؟
من: اصلاح طلبان
ن.ا که کنار ماشین ایستاده پرچم را باز می کند و رویش را می خواند. نمی دانم چرا ته صدایش همدلی با خاتمی است. نمی دانم چرا. درست برعکس آنی که در ماشین نشسته.
ن.ا. داخلی پراید بی سیم می زند:
...ما یه ماشینی رو گرفتیم که این آقا چهار طرف ماشینش عکس سید محمد رضا خاتمی رو زده...
راننده پراید: نه بابا سید محمد خاتمی!
ن.ا. داخلی پراید: آره سید محمد خاتمی. همونی که رییس جمهور بود. می گه چون خاتمی کاندید نیست ایرادی نداره که عکسشو بزنه به ماشینش. ولی از نظر ما ایراد داره. این آقا چی کاره است که براش این طوری تبلیغ می کنه؟؟؟
...یه خانمی هم هست که پرچم ائتلاف... همون خاتمی رو زده. باید ماشینشونو بخوابونیم؟
....
موردی نداره؟
....
با ناامیدی و اکراه به من نگاه می کند و زیر لب می گوید: بره
ن.ا. بیرون و من: چی کار کنیم؟
ن.ا. داخل پراید: برو... ولی این پرچمه رو نزنی ها! نزنی ها!

و بعد پراید و پلیس به طرف کلانتری حرکت کردند.

*****
انتخابات غیر رقابتی است. بهترین کاندیداهای ما رد صلاحیت شده اند، در بعضی حوزه ها اصلا کاندیدا نداریم، طوری شده که اگر بر فرض تمام لیست ما، تمام لیست های ما رای بیاورند باز هم در مجلس در اقلیتیم.
اما همچنان از همین چند کاندیدا می ترسند. از همین ها نفرت دارند، و نمی خواهند همین ها هم به مجلس راه یابند. هنرمندان حامی لیست را تهدید می کنند، به انحاء مختلف جلوی تبلیغات قانونی را می گیرند و بی جهت وحشت ایجاد می کنند.
نمی خواهند هیچ روزنه ای بماند. نمی خواهند یک نفر هم از اصلاح طلبان به مجلس برود.

و در این راه متحدان ناآگاهی دارند. کسانی که رای نمی دهند.

March 15, 2008

انتخابات و نتایج

انتخابات مجلس هشتم هر چه بود برگزار شد. انتخاباتی غیر رقابتی و سرد، که نتایج آن تقریبا از پیش مشخص بود و با این حال با مقاومت عده ای که نمی خواستند کوچک ترین امیدها و فرصت ها را هدر دهند، روبرو شده بود. همان مقاومت اندکی که آن هم به راحتی تحمل نمی شد.
(چقدر یاد این تکه از آهنگ پینک فلوید افتادم این مدت:
don't let them to bury the light
don't give in without a fight)

حالا هنوز نتایج در آن جاهایی که امکان رقابت نسبی وجود داشت معلوم نشده است. اما در خصوص خود این انتخابات نکته ای بود که از لحاظ فنی توجه مرا جلب کرد. انتخابات به صورت آزمایشی به صورت ماشینی هم برگزار می شد. در جایی مثل تهران که سی نماینده باید اتنخاب شوند این انتخابات بسیار سخت و خسته کننده بود.
تجربه چنین انتخابی را قبلا در کنگره حزب مشارکت و در انتخاب شورای مرکزی این حزب داشتیم که درباره آن نوشته بودم و قبلا هم باز در نوشته های دیگرم به آن اشاره کرده بودم.

علامت زدن سی کد در برگه رای که قرار است تا نشود، کثیف نشود، و درست خوانده شود، واقعا وقت گیر و طاقت فرساست. وقتی چنین تجربه ای در یک حزب سیاسی که افراد در آن با انگیزه زیاد در انتخابات داخلی اش شرکت می کنند و از نخبگان جامعه محسوب می شوند شکست می خورد، نباید انتظار داشت که در سطح جامعه که بسیاری افراد نامطلع از نحوه این نوع رای گیری هستند و بعضی سواد ندارند بتواند جوابگو باشد.
با این وجود نفس کامپیوتری کردن انتخابات به نظر می رسد که کار درستی باشد و مشکل آن بیشتر در نحوه و شکل آن است.
آنچه به نظر من رسید این بود که اگر امکان رای دادن به لیست احزاب یا ائتلاف ها وجود داشت و در کنار آن برای افرادی که می خواهند به مستقل ها یا به لیست های ترکیبی یا به تعداد افراد محدودتری رای بدهند، امکان انتخاب وجود داشت، شاید این نوع رای گیری نتیجه بخش تر می شد.

امیدوارم تجارب ما در آینده به کار آید.


all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007