توی ماشین یاد گذشته ها افتاده بودیم. اولین سالگرد دوم خرداد. هر چه بیشتر می گفتیم، بیشتر به خاطر می آوردیم. قرار از جایی به طرف دانشگاه تهران که محل برگزاری مراسم و سخنرانی خاتمی بود راهپیمایی کنیم. من با یک دوربین بزرگ به دست جلوی صف راه افتاده بودم و عکس می گرفتم. برادرزاده ام مرضیه می گفت با مادرش یک پلاکارد بزرگ در راهپیمایی حمل می کرده. «از آنهایی که یک چوب آنرا یک نفر می گیرد و چوب دیگر را یک نفر دیگر در آن طرف خیابان!» و این مسیر طولانی را چقدر با سختی طی کرده بودند.
در دانشگاه خاتمی از آزادی می گفت. چه سخنرانی پرشوری بود. کلمه به کلمه اش با صدای سوت و کف مشتاقان همراهی می شد.
چه روزهایی بودند روزهای رونق کیوسک های مطبوعات! هر روز صبح کنار کیوسک ها شلوغ بود و همه «روزنامه» می خریدند. آن هم نه یکی، چند روزنامه می خریدند و همه را سطر به سطر می خواندند. رادیوهای بیگانه کارشان کساد شده بود، چون اخباری را که مردم می خواستند می توانستند به صحیح ترین شکل از مطبوعات به دست بیاورند.
حالا ده سال گذشته. امسال خاتمی چه می خواهد بگوید؟ چند نفر خواهند آمد؟ چه کسانی می آیند؟
اطراف اریکه ایرانیان جا برای پارک ماشین نداشت. سالن از جمعیت پر شده بود. برنامه هم سر وقت شروع شده بود. خاتمی سخنرانی می کرد. از دمکراسی می گفت. از اینکه برنامه های رها شده و نیمه کاره دولتش انشاءالله در دولت آینده ادامه خواهد یافت. از انتخابات و ضرورت شرکت کردن در آن. و جمله ای که با صدای دست زدن و تایید حاضران توام شد:
قدرت آن نیست که جهان از ما بترسد. قدرت آن است که جهان به ما احترام بگذارد.

نظرات
ثمین :
سلام عالی بود...مرسی :)
ثمین - May 23, 2007 1:56 PM