« جنگ و صلح | صفحه اول | استفاده ابزاری از گلسرخی »

عمر

چند ماهی هست که اولین موی سفید ماندگار را وسط فرق سرم کشف کرده ام. اما از این غافل بوده ام که به طور پراکنده در اطراف سرم موهای سفید دیگری هم درآمده اند. نمی توانم بگویم که احساس خوبی دارم یا بدی. فقط شاید بیشتر به فکر واداشته شده ام. خیلی وقتها احساس می کردم علیرغم سی و سه سال سن، قلب یک دختربچه در سینه ام می تپد. شاید همین قلب جوان ناسازگار با عقل بزرگتر از خودش و فکرهای بیش از سی و سه ساله باعث شده باشد که یک باره با دیدن چند موی سفید این قدر به فکر بروم. عمر است. می گذرد.

پیوست: راستی تولدت مبارک

نظرات

letter :

من هم از جنس دیگر کابوس داشتم از اینکه اینگونه از زندگی خصوصی خود صحبت کردید شگفت زده شدم ایام به کام

فکر میکنم درخواست الزام ی ایمیل بخاطر بعضی مسایل ممکن نباشد

دلارام: ممنونم که نظرتان را نوشتید. اشکالی نداره که ایمیل واقعی را ننویسید. هر چند کسی آنرا نمی بینه. ولی درخواست ایمیل به خاطر اسپم های زیاده.

 

رهگذر :

اول حساب تک تکشان را دارید. کم کم زیاد می شوند و شمارش از حوصله خارج می شود. بعد هم بی خیالی طی می شود. زیاد غصه نخورید

 

سعيد :

سر برآورده يك دو موي سپيد
يك دو روز دگر شود بسيار
گر جواني چنين رود كه رود
بو كه پيري نبيندم رخسار

 

نرگس :

من از دیدن موی سفیدم خیلی ناراحت شدم هر چند برخلاف سنم دیر موهام سفید شدن ... ولی زندگیه بالاخره رنگ موها هم باید عوض بشن مثل همه تغییرات زندگی . موفق باشید ممنون از اظهار لطفتون

 

سوسن :

هی......چه شگفت زده شدم!فکرش رو بکن !یکی مثل تو اون ور دنیا داره به تارهای سپید موهاش فکر میکنه!فقط با این تفاوت که کشف اش دو سه ماهی زودتر اتفاق افتاد.

 

stalker :

موهای سپید و پیری؟
موهای سپید و عاقلی؟
اما من میگم موی سفید زیبایی
و یه دنیا هوای سبز بچگی
تولدت مبارک

دلارام: ممنونم. ولی تولد من نیست. تولد همسرم بود :)

 

زهرا اشراقی :

سلام . هر روز شعر گلبا را زمزمه کن روحیه میگیری

 

سید علی :

سلام موی سفید شما نشون میده شما به ما جونا درسها داادین استاد عزیز و تولد مبارک در پناه کریم اقا و فرزنتون سربلند باشین

 

مسعودشکوری-یه ایرونیه سربدار :

شاید کنون که ..نگویم اول راه... که در راه هستم و تازه به چنین ورطه های پر از دشواری و گاها حتی اسانی دچار شدم و چونان شماییان از پس این همه اگاهی و اتفاق و دیدن ها نمی نگرم به زندگی سخره آمیز باشد سخن از سپید مویی که در چهره پدیدار می آید... اما ...عمر را چه خوب بگذرانی و پر از رضایت خاطر و چه بد و پر از عدم اعتمادی به خویشتن در هر دو حال بازهم سخن زیبای جناب علی حاتمی می ماند به یادگار که همواره زود دیر می شود ... ان چنان زود که هرقدر هم چه در عصر نو و چه در اعصار کهن تر با آن بروی و پا در جای او به تندی بگذاری و هر چه خدا می خواهد بکند را پیش بینی کنی و پر از کنش های مناسب باشی برایش بازهم همواره ی عمرت در این گذران می شود که چه دیرهایی شد و چه زودهایی که از دست رفت ...

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007