هر چقدر هم که رای ها نگه داشته شوند، هر چقدر هم که فکر کنیم که چه می شود کرد، مگر نتیجه تغییر می کند؟
انتخابات در واقع دو ماهیت دارد. یکی ماهیت دمکراتیک که قدرت را به مردمی می سپارد که خود مردم انتخاب کرده اند. اما ماهیت دیگر آن هم کم اهمیت تر از اولی نیست. انتخابات یه نظرسنجی بزرگ است. جایی است که گرایش های سیاسی مردم تا حدودی مشخص می شود. شاید با تقلب و انکار بتوان جلو انتخاب مردم را گرفت، اما به هیچ ترتیبی نمی توان ذهنیت پشت این انتخاب را تغییر داد، مگر با تغییر روش در درازمدت. می شود جلوی دهان کسی را که فریاد می زند، گرفت، اما آیا با این جلوگیری درد او هم از بین رفته است؟
نتایج انتخابات اخیر نشانه تغییرخواهی مردم بود. مردم چگونه تغییری می خواهند؟ پاسخ چندان آسان نیست. وقتی حزب دمکرات امریکا در انتخابات سال 2000 شکست خورد، کلینتون گفته بود «مردم سخن گفتند، اما طول می کشد تا بدانیم چه گفته اند.»
شرکت بی سابقه مردم در انتخابات خبرگان و انتخاب شگفت انگیز هاشمی رفسنجانی بعد از شکست او در انتخابات ریاست جمهوری چه معنایی می تواند نداشته باشد؟ حتی از آن هم معنادارتر، انتخاب سهیلا جلودارزاده از اصلاح طلبان که بدون هیچ حمایت رسمی از جانب اصلاح طلبان و بدون تبلیغ و تابلو وارد انتخابات شده بود به عنوان نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی چه معنایی می تواند داشته باشد؟ و همین طور در مورد انتخابات شوراها می توان گفت. برتری اصلاح طلبان در انتخابات شوراها و در اقلیت قرار گرفتن رایحه خوش خدمت کاملا معنادار است. به خصوص وقتی توجه کنیم که در این دو ساله سفرهای استانی رییس جمهور به شهرستانها می توانست به عنوان نوعی تبلیغات برای این جریان عمل کند، که نکرد.
نتایج انتخابات شورای شهر تهران هنوز قطعی نیست اما نتایج اولیه آن تنها موید نتایج تمام انتخابات دیگر این دوره است.
این را نیز باید اضافه کنم که فکر می کنم تحلیل اینکه مردم پس از دو سال به شناخت از جریان حاکم بر دولت رسیده اند و در این انتخابات آن را بروز داده اند، به نظر من صحیح نیست. در واقع بر خلاف گذشته که مردم بعد از انتخاب رییس دولت در انتخابات بعدی نیز به جریانهای متمایل به دولت رای می داده اند، -مانند انتخابات شوراهای اول و مجلس ششم پس از دوم خرداد، که هر دو متمایل به جریان دو خرداد بودند- این بار روند گرایش مردمی به جریان اصولگرا از انتخابات شورای شهر دوم ، یعنی چهار سال پیش آغاز شد، و انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری هم به نفع همین جریان تمام شد، هر چند در صحت و سلامت هر دو تردید وجود دارد. به خصوص انتخابات مجلس هفتم که با رد صلاحیت های گسترده کاندیداها عملا وجهه قانونی خود را از دست داده بود.
به هر حال منظور این است که شناخت مردم نسبت به جریانی که اکنون به رایحه خوش خدمت شناخته می شود، بیش از دو سال، و با تجربه بیشتری همراه بوده است. و اگر بخواهیم پیام این انتخابات را در جمله ای جمع بندی کنیم شاید بتوان گفت که:
آقای رییس جمهور، وقت تغییر است!

نظرات
يونس :
تحليل جالبي داشتي.اولين بار بود كه وبلاگت را مطالعه ميكردم.موووووووووووفق باشي
يونس - December 19, 2006 3:30 AM
Shahrzad :
خوب با این ایده که پیام انتخابات نشانه تغییر خواهی و دگرگونی طلبی مردم است موافقم. اما اینکه چرا انتخابات شوراها در این دوره برای مردم بیشتر از پیش مهم بود شاید دلیلش رسیدن به این ادراک باشد که شوراها به راستی مردمی ترین نهاد حکومتی هستند. مردم شیوه مناسب بر حکومت را می آزمایند و بر اساس آزموده ها انتخاب نهایی را اعلام می کنند. شیوه منتخب این دفعه گرایش به اقتدار ناشی از آگاهی و تدبیر بود. بماند که در این رهگذر برخی از گزینه ها نیز تلف شد. اما چه باک ؟ تا زمانی که تدبیر و آگاهی ، جامع نگری در برنامه ریزیهای کلان یک ایستگاه پایلوت در نظام حکومتی بتواند خواسته های واقعی مردم را در چارچوبی منطقی از قانون و مصوبات جاری سازد ، یکی دو گزینه به خطا رفته هم دیگر کارساز نخواهد بود.
Shahrzad - December 19, 2006 10:24 AM
ندا :
در این مورد آیا فقط نتایج انتخابات در تهران مورد استناد تحلیل قرارگرفته یا نتایج در سایر استان ها و شهرها نیز؟ دست کم در مشهد کاندیداهای متمایل به احمدی نژاد به خوبی رای مردم را گرفتند! اگر نتایج در استان های و شهرهای دیگر مطابق تحلیل شما نباشد آیا می شود گفت سفرهای استانی رئیس جمهور بی تاثیر بوده؟
دلارام: ندا جان اول اینکه خوشحال شدم از دیدار وبلاگیت و دلم تنگ شده بود. اما در جواب بگم که منظور من نتایج کلی انتخابات بوده نه هیچ کدام از استانها یا شهرها به تنهایی. مجموع آرای به دست آمده در کل کشور چنین نتیجه ای را به ذهن می رسونه.
ندا - December 19, 2006 9:10 PM