« بخوان به نام گل سرخ... | صفحه اول | همراه شو عزیز »

بیست و هفت خرداد

یک سال از شکست اصلاح طلبان در انتخابات می گذرد. شکستی که می بایست مبدأ تغییرات فراوانی شود. از جمله آنکه پیش از هر چیز آسیب شناسی اصلاحات و اصلاح طلبان انجام گیرد و بر اساس آن برای آینده برنامه ریزی گردد.
به راستی چرا اصلاحات شکست خورد؟ چگونه بود که جریانی که در دوم خرداد هفتاد و شش متحمل شکست سنگینی شده بود توانست با سازماندهی مجدد و برنامه ریزی طی هشت سال به هر ترتیبی که شده و با هر گونه امکاناتی، چنین شکستی را برای اصلاح طلبان رقم زند؟
عوامل زیادی را تا کنون برای توضیح و توجیه این شکست شناسایی کرده اند. فاصله گرفتن نخبگان اصلاحات با مردم، عدم توانایی در برقرار کردن ارتباط، عدم ترجمه آرمان اصلاحات به نیازهای روزمره مردم، شکست ها و عقب نشینی های مقطعی و...
اما آنچه به نظر می رسد نقش اساسی و زیربنایی، هم در شکست اصلاحات و هم در ناتوانی آنان برای عبرت آموزی از اشتباهات گذشته و برنامه ریزی برای آینده داشته است، در منافع خلاصه می شود.
آری برخلاف آنچه بعضی می اندیشند، جایگیری در روابط قدرت برای اصلاح طلبان دارای منافع واقعی و ملموس نبوده و نیست. جریان اصلاح طلب نه در پی منافع طبقاتی، نه قشری، و نه حتی فردی خود به طور واقعی بوده است. آنچه آنها را به هم پیوند داده و در یک صف قرار می داد و هم آنچه آنان را از هم متمایز می ساخت، آرمان عاریتی به نام «دمکراسی» بوده است. اگر اصلاح طلبان نمی توانستند دمکراسی را به نان شب مردم ترجمه کنند، به این علت بود که خود ترجمه آن را نمی دانستند. به عقیده آنان راه نجات مردم ایران و راه رستگاری کشور در آزادی و دمکراسی خلاصه می شود، زیرا تجربه جهانی این را ثابت کرده است. و چون این یک نیاز اساسی برای روشنفکران است. اما اینکه دمکراسی در واقعیت و در رابطه مستقیم با توده مردم چه می تواند بکند، برای آنان نیز مساله روشن و حل شده ای نبوده است.
هیچ کدام از اصلاح طلبان نمی توانستند و یا نمی دانستند که چگونه در پناه این شعار منافع درازمدت خود را به لحاظ شخصی یا طبقاتی حفظ کنند. بنابراین انگیزه چندانی برای پیشبرد آن نداشتند.
اصلاح طلبان پس از گذشت هشت سال از شروع دوران اصلاحات، جامعه ایرانی را یک جامعه عقلانی فرض می کردند. جامعه ای که نه بر اساس احساسات و عواطف و نه بر اساس سنت و مذهب، که بر اساس عقلانیت رای خواهد داد. سر زدن چنین اشتباه بزرگی از نخبگان اصلاح طلب بسیار عجیب است زیرا در تمامی انتخابات قبلی از جمله همه انتخاباتی که اصلاح طلبان در آن پیروز شده بودند خلاف این ثابت شده بود.
آرای خاتمی آرای احساسی، عاطفی و سنتی بود. و به همین دلیل او بیست میلیون رای آورد. چگونه ممکن بود در عرض هشت سال اصلاح طلبان خود را موفق در عقلایی کردن جامعه بدانند؟ در صورتیکه خودشان همچنان به طور وسیعی دچار رفتار غیر عقلایی بودند؟ در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته، اصلاح طلبان که از داشتن تریبون مستمر و شناخته شده در بین توده مردم نیز محروم بودند، تصور کردند مردم به «حزب» رای خواهند داد، نه به «شخص»، تصور کردند که این شخص باید حرفهای «عالمانه» بزند، نه «تبلیغاتی و عوامانه»، تصور کردند که برای کاندیداتوری نیاز به چهره «کایزماتیک» ندارند. و شعارهای انتخاباتی شان اگر سر از کلاس های درس دانشگاه ها در می آورد تنها شاگرداول های کلاس مفهوم آنرا درک می کردند!!
رای به اصلاح طلبان در تمام این هشت سال رای بر اساس احساس بود. نه بر اساس منافع. بنابراین وقتی احساسات مردم سرد شد، از آن رو برگرداندند. به خصوص اینکه آرای میلیونی خاتمی ترکیبی نامتجانس از گروه های مردم را تشکیل می داد. در این ترکیب، شکاف های زیادی به طور غیر فعال دیده می شد. گرایش های سنتی و مدرن، مذهبی و غیر مذهبی و سکولار، گرایش های طبقاتی و اقتصادی متناقض، همه گرد این شخصیت جمع شده بودند و اصلاح طلبان نمی توانستند همه این گرایشها را نمایندگی کنند. در واقع نخبگان اصلاح طلب نیز درون خود دچار همین تقسیم بندی ها را داشتند و حتی گروه های مشخص آنان تکلیف خود را در نمایندگی رای دهندگان خود نمی دانستند.
در انتخابات این گروه ها ناگزیر به انتخاب شدند. از آنجایی که رای دهندگان و سنخیت انتخابات را عقلانی فرض کرده بودند باید جهت گیری خود را به طور روشن بیان می کردند.
ناگفته پیداست که جهت گیری اصلاح طلبان باعث ریزش بسیاری از حامیان آنان شد. به خصوص اینکه گروه های اصلاح طلب که هر کدام توانایی بسیج گروهی از رای دهندگان و تعدادی از گرایش ها را داشتند، در ائتلاف با یکدیگر ناموفق بودند.
انتخابات بیست و هفت خرداد با شکست اصلاح طلبان پیشرو به پایان رسید. اما خوب است این نکته نیز گفته شود که آرای طرف پیروز انتخابات نیز دارای همان گسیختگی و عدم تجانسی است که آرای اصلاح طلبان دچار آن بود. با این تفاوت که بخشی از این آرا ناشی از بسیج سازماندهی شده، بخشی دیگر ناشی از سوءتفاهم، و بخشی به خاطر «لجبازی» بوده است. البته آرای آگاهانه، را نیز نباید از قلم انداخت. عدم تجانس در گروه های رای دهنده به طرف پیروز انتخابات سال گذشته نیز در معرض از هم گسیختگی است و نمی توان پیش بینی کرد که مدت زیادی این آرا در کنار یکدیگر قرار گیرند.
لینک های مرتبط:
انتخابات از زاویه امروز
شروع عصر جدید
میرزا پیکوفسکی
27 خرداد،شما را به یاد چی می اندازد؟
خردادماه، 27امين روزش

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007