صبح بود. عجله داشتم. رفتم به بقالی یا به عبارتی سوپر محلمون. یک نوشابه برداشتم، گفت می شه 250 تومن.
گشتم یک دویست تومانی ته کیفم پیدا کردم. ولی پنجاه تومانی پیدا نمی شد. آخرش یکی از این شکلاتهای فرمند که جای پول خرد بهم داده بودند آمد توی دستم. دادمش به فروشنده و گفتم بیا پول خرد ندارم!

نظرات
sadade :
jalebe ke eghtesadi shodi! bayad hamintori sarfejooi kard. tabrik. a
sadade - May 29, 2006 1:43 PM
farnoosh :
سلام
خیلی باحال بود! قیافه فروشنده به نظرم باید دیدنی باشه، چون معمولا این کار از طرف فروشنده ها عرف شده نه از طرف خریدار . یک ماه پیش هم من یک کنسرو خریدم که تاریخ مصرفش یک سال پیش تموم میشد و هر چی به نحیف گفتم که برو عوضش کن نرفت و بنابر این پریروز که یک سر رفتم خونمون، تصمیم گرفتم ببرم پسش بدم ولی نحیف می گفت که اصلا پس نمیگیره ولی من بردم و فروشنده هی سین جین میکرد که از کدام یک از فروشنده ها این کنسرو را گرفتی و من هم که دیدم میخواد زیرآبی بره، گفتم ببین من پولشو نمی خوام من یک کنسرو دیگه می خوام که تاریخش نگذشته باشه و هیچ کاری ندارم که فروشنده ای که اینو به من فروخته عینک داشته یا نداشته یا اینکه پیراهنش چه رنگی بوده و خلاصه اونهم سریع رفت و یک کنسرو آورد و بعد تازه کلی معذرت خواهی کرد.( درد دل بود بیشتر تا کامنت!!)
farnoosh - May 29, 2006 11:40 PM
نسیم :
دلم خنک شد، چون انقدر از دست این بقالی و چقالی زور شنیدم و دیدم که می شه باهاش یک کتاب نوشت .
نسیم - May 31, 2006 5:12 PM