تازگیها دریافته ام که زمان خواندن رمانهای بزرگ سیاسی گذشته. شاید زمانی بود که همه می دانستند 1984 چطور جامعه و چطور حکومتی است. و شاید آن زمان همه «برادر بزرگتر» یا «برادر ارشد» یا «رهبر بزرگ» یا... "Big Brother" را می شناختند. حالا ارجاع می دهم به کتاب 1984 جرج ارول و هر کسی نخوانده بشتابد، وگرنه نصف عمرش برفناست. برای کسانی که نخوانده اند این توضیح را اضافه می کنم که کنترل های شدید حکومت توتالیتر بر تمام ابعاد زندگی فردی و اجتماعی مردم در یک جامعه فرضی موضوع این کتاب است.
...بگذریم. دو سه سال پیش، من خارج ندیده، در مواجهه ابتدایی با دنیای مدرن یک مقدار زیادی گیج و وحشت زده شدم. حضور دوربینهای مداربسته در تمام (باز هم تاکید کنم: تمام) اطراف و اکناف و قدم به قدم در هر کوچه و خیابان، احساسی به من می داد که خود را در همان جامعه فرضی 1984 حس می کردم. هر ساختمانی در چندین جای مختلف دوربین داشت و دیوارها پر از اخطار بود که حرکات شما ضبط می شود. بعضی جاها این دوربین ها برای جلوگیری از دزدی بود. مثلا همانطور که روی شیشه هر ماشینی نوشته بود «این ماشین به سیستم دزدگیر مجهز است»، توی قفسه های فروشگاه نوشته بود: «لبخند بزنید، شما در تلویزیون هستید!» موضوع لبخند بزنید به قفسه های فروشگاه ها محدود نبود، چون برای جلوگیری از تخلفات رانندگی دوربین ها همه جا بودند. در خط ویژه اتوبوس، سر هر کوچه ای که مدخل ورودی به طرح ترافیک بود (اصولا کنترل ورود به طرح ترافیک بدون هیچ نیروی انتظامی، و فقط با دوربین انجام می گرفت). دوربینها حتی در گوشه و کنار پارکها بودند (درست مثل 1984). یادتان هست که عاملان بمبگذاری های لندن چطور شناسایی شدند؟ از روی فیلم های همین دوربینها. یکی از فیلمها، متهمان را در حال ورود به یک خانه نشان می داد. و یکی دیگر در یک ایستگاه مترو بود و دیگری در جای دیگر. شاهد بودم که بعد از اتفاق افتادن هر دزدی، قتل و جنایت، به سرعت فیلمها بازبینی می شدند. مثلا در حادثه قتل یک دختر در یک پارک، فیلمهایی که قاتل را نشان می داد به کرات از تلویزیون پخش شد.
و اما مکالمات تلفنی. مطمئنا همه مکالمات تلفنی هم ضبط می شد و می شود. اتفاقا در بیشتر موارد قبل از برقراری ارتباط (مثلا با شرکت ها و یا ادارات دولتی) تذکر داده می شد که مکالمات تلفنی ضبط می شوند.
به علاوه سیستم های اروپایی طوری هستند که همیشه می دانند چه کسی و کجا زندگی می کند و مشغول چه کاری است. بعضی کشورها کنترل شدیدتری بر شهروندان و غیر شهروندانشان دارند، و بعضی کمتر.
شاید در ایران خیلی سعی شده با درست کردن کد ملی و کد پستی ده رقمی و غیره به این هدف نزدیک شوند، ولی ساختار نامنظم و آشفته اجتماعی ایران هنوز چنین شرایطی را فراهم نکرده است. بنابراین برای منی که از ایران به آنجا رفته بودم، اوایل همه عرصه تنگ و خفه کننده و هراس آور به نظر می رسید. مسلما بعد از مدتی به حضور همه دوربینها و ضبط صوتها و افراد مسوول و چشمهای ناظر عادت کردم و دیگر ندیدمشان.
خیلی بحث های در این مورد می توان کرد. حدود آزادی افراد، حدود نظارت دولت، معنی دموکراسی، و اینکه چرا این کشورها همچنان کشورهای آزاد تلقی می شوند و از امکانات فنی و اجتماعی پیچیده شان برای کنترل و سرکوب مردم خود استفاده نمی کنند. من قصد پرداختن به آنها را فعلا ندارم.
فقط می خواستم این نکته را متذکر شوم که نفس ضبط مکالمات تلفنی یا اس ام اس ها، مخالف حقوق شهروندی نیست. اگر مدرنیته را می پذیریم، تبعاتش را هم باید بپذیریم. اما چگونگی استفاده از این ضبط شده هاست که باید مورد توجه باشد و نقد شود و مردم نسبت به آن هشیار و حساس باشند. ممکن است بگویید نباید ایران را با یک کشور اروپایی مقایسه کرد. مقایسه هم نمی کنم، اما همچنان معتقدم یک جامعه منظم و مدرن، ابعادی دارد که اگر با آن بدون فکر مخالفت کنیم به نفع خودمان نیست. باید راههای پیشگیری از سو استفاده را به جای انتقاد صرف پیدا کنیم.

نظرات
ساروی کیجا :
مجموعه ی کامنت هایی که می خواستم در پست های تازه ات بگذارم در این عبارت خلاصه می کنم : «تو فوق العاده ای»
خلاص .
ساروی کیجا - December 28, 2005 9:39 AM
مهدی :
یک سوال :
شما در پاراگراف آخر گفتید با "پزیرفتن" مدرنیته...و الا آخر ..
به نظر شما "آزادی های تعریف شده فردی در چارچوب محدود نکردن حقوق دیگران" مفهومی پایه تر و ایده آل تر نیست؟
که البته به نظر می رسد مدرنیته همیشه در پی دست یافتن به ایده آل های انسان است ولی همیشه رسیدن به تمام ایده آل ها را به آینده موکول می کند، حالا توجه به پذیرفته بودن ایده آل ها به نظر من هیچ وقت دنیای مدرن پذیرفتنی نیست، البته با نگاه های جدید امروزی و دید "فازی" داشتن به همه چیز (منظورم مطلق ندیدن است) باز هم نمی توان اظهار نظر کرد که این دنیا پذیرفتنی ست.
من دارم به این نتیجه میرسم که اصول گرایی زیاد هم بد نیست، چون این قدر ها هم نمیشه در شک و شبحه بود.
به عنوان کنایه باید بگم: "شاید بشه چیزی بیشتر از وجود خودمون را قبول داشته باشیم واصل بدانیم!"
مهدی - January 5, 2006 1:50 AM