« عمل انقلابی و عبای شکلاتی | صفحه اول | 1984 »

پراکنده

1- پیاده شدم که علیرغم شبهات بهداشتی، یک سمبوسه بخرم. ولی وقتی به آن طرف خیابان رسیدم وجدانم به داد و فریاد درآمد که می روی طرف کیوسک و به جای روزنامه و نشریه، قاقالی لی می خری؟
روی پیشخوان روزنامه فروشی کیهان جلوی چشم بود، و البته ایران و همشهری و چند روزنامه ورزشی. بیشتر که گشتم پایین، طبقه زیرین پیشخوان دو سه روزنامه دیگر از جمه آفتاب یزد بود.
تقصیر خودم بود، باید حدس می زدم. پرسیدم شرق ندارین؟ گفت برای ما شرق نمیاد! بعد مکث و نگاه طولانی مرا دید و گفت: آفتاب یزد!
پرسیدم سمبوسه چنده و با دستی پر از «قاقالی لی» برگشتم.

2- داشتم از خودم می پرسیدم: چرا با سندیکا و اعتصاب مخالفند؟
الف) چون صبح خیلی توی صف ایستاده اند و دیر به محل کارشان رسیده اند؟!
ب) چون دلشان برای مردم سوخته و راضی نیستند که مردم ناراحت باشند!
ج) چون سندیکا و اعتصاب در اسلام نبوده!
د) چون اگر به این یکی تن بدهند، از فردا هر صنفی برای خودش می خواهد سندیکا و احیانا اعتصاب راه بیندازد.

نکته) به شدت یاد وقتی افتادم که عبدالله نوری را استیضاح می کردند. یکی از دلایل آن این بود که یکی از تاجزاده -به عنوان یک مسوول وزارت کشور- با شنیدن مشکلات یک صنفی که یادم نیست کدام بود، پیشنهاد کرده بود که چرا اعتصاب نمی کنید!!

3- این روزها باز هم بازار انتقاد و همچنین افسوس از دوران خاتمی و خود او داغ شده است. داشتم فکر می کردم که کاش برعکس بود: به جای اینکه دوران اول خاتمی دوران شکوفایی شود، و دوران دوم دوران رکود، کاش دوران اول حرکتها با آرامش بیشتری صورت می گرفت و دوره دوم آن حرکتهای تکمیلی انجام می شد. نمی دانم، شاید هم زیادی دارم فکر می کنم.

نظرات

mohammad darvish :

واي به حال شرايطي كه آدم ترجيح مي دهد به جاي خريدن و خواندن روزنامه به خريدن و خوردن سمبوسه اكتفا كند!!
كاش برعكس بود! نمي دانم، شايد من هم زياد آرمان گرا شده ام!!

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007