چونان محکومی که تبر روی گردنش را دوست دارد و از آن متنفر است از او متنفر بودم و او را دوست داشتم. بالاتر از همه آنکه من دانش، رهبری، آرامش و مهربانی خالی از ضعف و نقصان او را تحقیر می کردم و از آنها تنفر داشتم، و از آنچه که در وجودم با او موافق بود، او را تایید می کرد، می خواست مانند او باشد و از او تبعیت کند متنفر بودم.
-هرمان هسه

نظرات
پدر اروند :
چه جملات متناقص عاشقانه بکری! صاحب این جملات کیست؟
پدر اروند - November 28, 2005 8:26 AM
maryam mirza :
از کتاب سيذارتا است؟ فکر نمی کنم. از کدام کتابش است؟
پاسخ: داستان گذرگاه دشوار از مجموعه خبرهای عجیب از ستاره ای دیگر.
maryam mirza - November 29, 2005 9:51 AM
ساروي كيجا :
غلط نكنم واسه يكي از برادران خاتمي نوشته اي :)
ساروي كيجا - November 30, 2005 12:41 PM
seyyed mahdi :
امکان عضویت در حزب به چه صورت است
seyyed mahdi - February 23, 2006 12:29 AM