می شود با تعابیری چون «زیست انگلی» و مصادیقی مثل آن جوان پلاکارد به دست در میدان صنعت شهرک غرب که بی جهت با همه دعوا داشت و حرفش این بود که باید انتخابات را تحریم کرد و هیچ استدلال قانع کننده ای هم نداشت -و عصبانیت بی دلیلش جاهای خلاء فکری را پر می کرد- جریانی را در حوادث اخیر ایران شناخت و به جا آورد، و مهمتر از آن می توان در مورد آن جریان نظر داد و حتی حکم صادر کرد، ولی...
شاید نباید از یک کلیت با یک واژه کلی تر سخن بگوییم و تلاش کنیم خط کشی ها را پررنگ تر کنیم.
فاصله همه کسانی که الپر در جریان تحریم قرارشان داده با اصلاح طلبان به یک اندازه نیست و اطلاق یک نام به یک جمع نامتجانس نتیجه ای جز دور کردن بعضی نیروهای نزدیک از خودمان ندارد. بسیاری از اصلاح طلبان با دلایل خاص خود انتخابات را تحریم کردند، چه بسا خود دکتر معین حاضر به شرکت در انتخابات ریاست جمهوری نمیشد. چه بسا اصلاح طلبان در بحث های درون تشکیلاتی خود به این نتیجه می رسیدند که در انتخابات شرکت نکنند و برخلاف انتخابات مجلس که عدم شرکتشان را به دیگران توصیه نکردند (که از نظر من هیچ تفاوتی با تحریم نداشت) تصمیم می گرفتند این بار تحریم را اعلام کنند و رییس جمهور را هم منتخب ندانند و راهیافته بنامند. مرز چنین انتخابی در پایگاه اصلاح طلبان بسیار شکننده بود. و چه بسا در آینده چاره ای جز تحریم انتخابات نباشد. اگر خدای نکرده چنین روزی برسد، چگونه تحریم را تبلیغ خواهیم کرد اگر امروز این بار هر روز منفی شونده تر تحریم را به افرادی بچسبانیم که در صف مقابلمان قرارشان داده ایم؟ و البته این انتقادی بود که به تحریمی های این انتخابات هم وارد بود. اینکه تحریم را هم مثل واژه های دیگری مانند آزادی، جامعه مدنی، اصلاحات و دموکراسی، لوث و بی معنا کنیم.
این طور به نظر من می رسد که جوانان در این انتخابات به اشتباه هم و غم خود را به جذب آرای مخالفان انتخابات یا تحریمی ها گذاشته بودند و بیشتر وقت آنان صرف متقاعد کردن این افراد شد. این افراط اکنون به تفریط کشیده و در قالب این مرزبندی و خط کشی ها خودش را نشان می دهد. اگر نامه ای با نام وبلاگ نویسان نوشته شده و ما با آن مخالفیم می توانیم بگوییم مخالفیم. به نظر من حتی استدلال آوردن برایش هم زاید است.
الپر عزیز، نه در روزهای انتخابات، و نه امروز، و شاید نه فردا، جریانی که تحریمی می نامی آنقدر ارزش وقت صرف کردن ندارند. این جنجال ما را از اصل ماجرا که دارد اتفاق می افتد غافل می کند. فقط همین.
