• دگرگونی ساختاری حوزه عمومی کاوشی در باب جامعه بورژوايی /يورگن هابرماس
  • مراقبت و تنبيه تولد زندان/ميشل فوکو/مترجم:نيکو سرخوش_ افشين جهانديده
  • لویاتان/ توماس هابز/ ترجمه حسین بشیریه
  • دمکراسی-آنتونی آربلاستر-حسن مرتضوی
  • شهروندی-کیث فالکس-محمد تقی دلفروز
  • ابداع جمهوری مدرن-بیانکاماریا فونتانا-محمدعلی موسوی فریدنی



  • 18 خرداد 88

    فال گوش انتخاباتی

    صبح که نه، حدودای ظهر راه افتادم. اولش یه کمی ترسیدم. ماشینهای سبز به نظرم کم شده بودن. عوضش چند تا ماشین پرچم ایران دیدم. خیابانها خلوت بود. توی سایت دانشگاه، دیدم دسکتاپ کامپیوتری که پشتش نشسته بودم فریم فریم فیلمی بود که توش احمدی نژاد جریان هاله نور رو تعریف می کرد.
    موقع برگشتن همه جا جمع های دو سه نفری می دیدم که با هم در مورد مناظره دیشب صحبت می کنن. رد می شدم و تیکه تیکه از جمله هاشونو می شنیدم. مثل کسایی که فال گوش وامی ایستند.
    یکی می گفت: «...این مناظره ست. باید این طوری باشه....»
    یکی دیگه: «...مجری هر کاری که می تونست کرد که بین این دو تا رو اختلاف بندازه ولی نتونست! مناظره جای دیگه بود....»
    یکی دیگه: «...آخه چرا باید آدم دروغ بگه؟.....»

    دم در نگهبانها روزنامه اعتماد رو با دقت می خوندن.
    بیرون سر طرح زوج و فرد سرباز نیروی انتظامی رو دیدم که کسی داشت براش مچ بند سبز می بست.
    و شمردم: 38 ماشین سبز، در مقابل 6 ماشین پرچم ایران.

    15 خرداد 88

    محاسبه پذیری، رکن دیگر دموکراسی

    همه با نگرانی و هیجان جلوی تلویزیون می نشینیم، نفس هایمان در سینه حبس می شود و منتظریم که بدانیم کاندیدای مورد حمایتمان در مناظره حرف دلمان را خواهد زد یا نه. می خواهیم بدانیم او قادر هست افکار و احساسات ما را نمایندگی کند یا نه. می خواهیم او، حتی همین حالا، پیش از انتخابات، پیش از آنکه رأیمان را گرفته باشد، نماد و بازنمای شادی و خشم ما باشد.
    برنامه تلویزیونی که تمام می شود، ما دیگر هیجانمان به اوج رسیده، به خیابان می رویم. پرچم ها و شعارهایمان را هم فراموش نمی کنیم. خیابان عرصه نمایش و مانور آراست. جایی که باورها و شعارهایمان را با صدای بلند اعلام می کنیم، و جایی که می شنویم. خیابان عرصه گفت و گو می شود، بی آنکه لزوما نظرها را تغییر دهد.
    فکر می کنیم چه خوب است که هر چهار سال، انتخاباتی مهم داریم، و هر چهار سال فضایی فراهم می شود که کمی با هم بی پرده تر سخن بگوییم.
    انتخابات شاید ابتدایی ترین رکن دموکراسی باشد، اما همه دموکراسی به آن ختم نمی شود. آن چه ما از مردم سالاری انتظار داریم بسیار بیش از رای گرفتن و رای دادن است. کسی هم نمی تواند ادعا کند که هر جا انتخابات برگزار شد، حکومتی دموکراتیک دارد، هر چند می توان ادعا کرد در چنین جایی دموکراسی متولد شده است. انتخابات به مرور پشت سر خود مولفه های دیگری را به صحنه می کشد. نیاز به رای مردم و رقابت، با خود لزوم شفافیت، ارائه راهکارها و برنامه ها، و بعد از آن پاسخگویی مسئولان را به همراه می آورد. دولتی که مجبور باشد به سوالات رقیب خود پاسخ دهد، به ناچار باید عملکردهایی قابل قبول داشته باشد. اگر آمار او دستکاری شده باشد، باید موقع انتخابات به رقیب خود، به عنوان صدای بخشی از مردم پاسخگو باشد.
    به همین دلیل است که مناظره، تنها ارائه برنامه ها و اهداف نیست، بلکه مهم تر از همه، پاسخگویی به عملکردهای پیشین را در بر می گیرد. این است آن چه مردم انتظار شنیدنش را دارند. اگر مطبوعاتی نبودند تا پیگیر تحقق شعارها و وعده های گذشته باشند، اگر اخبار دولتی طی چهار سال جای پرسش های انتقادی را گرفته باشد، و اگر تریبون ها از منتقدان گرفته شده باشد، مناظره انتخاباتی مجالی است برای سوال کردن و پاسخ گرفتن، مجالی برای یادآوری و تکرار. وقتی هنوز فرهنگ «برابری» که لازمه اساسی دموکراسی است ایجاد نشده، انتخابات فرصتی مهیا می کند که همان چند کاندیدایی که تا حدودی «برابر» دیده شده اند، از یکدیگر حساب کشی کنند، و ناچار باشند در مقابل قضاوت و رای مردم از خود و عملکردشان دفاع کنند. اگر یکی به حیله های آماری متوسل می شود، دیگری آن را برملا کند، اگر یکی تاریخ را قلب می کند، آن دیگری ارجاعات را مستند نماید. چون تا وقتی افراد به عنوان شهروندان برابر دیده نشوند، و دولت بر آنها برتری داشته باشد، هیچ یک از اینها متحقق نمی شود.
    و چنین است که انتخابات با خود رکن مهم دیگری از دموکراسی را به همراه می کشد: پاسخگویی و محاسبه پذیری.
    از مناظره چهارشنبه شب آقای موسوی و احمدی نژاد چند روز می گذرد، اما این مناظره همچنان موضوع بحث ها اخبار است. شاید بتوان گفت که وجود چنین مناظره هایی ما را به دموکراسی قدم به قدم نزدیک تر خواهد کرد.

    11 خرداد 88

    نمادهای تحول سخن می گویند

    پارچه قرمز از پشت ماشینی که تیرآهن حمل می کرد افتاد و چارلی چاپلین که آن را برداشته بود به دنبال ماشین می دوید و پارچه را در هوا تکان می داد. ولی وقتی از رسیدن به ماشین ناامید شد، دید پشت سرش جمعیتی به راه افتاده و شعار می دهد! همین موقع پلیس هم رسید و بعد از درگیری چارلی چاپلین را هم به همراه انقلابیون دستگیر کرد.
    فیلم عصرجدید البته سیاه و سفید است، اما هیچ کس شک ندارد که آن پارچه، سرخ رنگ است. پرچم سرخی که تا مدتها نماد کارگران و انقلاب بوده است. همه این را می دانیم، هم جمعیتی که پشت چارلی جمع شده بودند، هم پلیسی که آنها را متفرق کرد، هم مایی که فیلم سیاه و سفید را می بینیم و آن را می فهمیم.
    نمادها بیش از آن که ما متوجه باشیم در زندگی ما نقش دارند. بیش از آن که متوجهش باشیم و بیش تر از آن که بتوانیم غربالش کنیم. ما با نمادها با یکدیگر سخن می گوییم. دنیای امروز ما شاید بیش از هر زمان دیگری هم دنیایی نمادین باشد. همان طور که دوم خرداد برای ما نماد اصلاح طلبی است، و همان طور که سرود یار دبستانی من نماد جنبش دانشجویی است، همان طور که دست در دست دادن مهندس موسوی و زهرا رهنورد نماد محبتی است که جامعه امروز ما تشنه آن است.
    پیر بوردیو، جامعه شناس، می گوید امروزه، جنگها، جنگ نمادین است. آن کسی پیروز میدان است که بتواند از «قدرت نمادین» بیشترین بهره را ببرد و بهترین استفاده را بکند. گاهی دیده ایم که از نمادهای مذهبی هم چنین استفاده ای می شود. یعنی نمادی که برای همه شناخته شده است، وسیله ای می شود برای حرفی تازه و پیامی دیگر، و مردم قبل از تفکیک معنای جدید و کهن این نماد، آن را اشتباه می گیرند. گاهی هم برای پیام های جدید، نمادهای جدیدی تولید می شوند.
    ایجاد نمادهای نو، کار آسانی نیست. می توان قراردادی بست و نمادی را به نمایش گذاشت، اما فراگیر و همه فهم کردن این نماد ساده نیست. تا مردم نماد جدید را بشناسند و با آن ارتباط برقرار کنند و بخواهند که به وسیله آن پیامش را منتقل کنند، زمان زیادی طول می کشد. اگر نمادی آن چنان فراگیر شد و برای همگان قابل درک گردید که در یک فیلم سیاه و سفید رنگ آن نماد را تشخیص دادند، آن وقت می توان گفت که قدرتی نمادین آفریده شده است.
    از وقتی که رنگ سبز به عنوان نماد میرحسین موسوی انتخاب شده است، زمان زیادی نمی گذرد، اما این نماد به سرعت در حال فراگرفتن جامعه است. هر روز تعداد بیشتری مچ بند سبز، پیراهن و تی شرت سبز، شال و روسری سبز می بینیم که مطمئنیم تصادفی نیستند و برای انتقال پیامی به ما مورد استفاده قرار گرفته اند. پیام این است که فرد سبز، حامی موسوی است.
    دوستی تعریف می کرد که برای حضور در یک گردهمایی انتخاباتی برای خرید شالی سبز رنگ رفته بوده است. فروشنده بلافاصله می گوید: «شال انتخاباتی می خوای؟» و اضافه می کند که «ما به اینها می گیم شال انتخاباتی. خیلی هم می برن، الان اون رنگش رو تموم کرده یم.»
    از طرف دیگر این رنگ بی آزار سبز، کم کم به رنگی تبدیل شده است که خیلی ها در صدد حذف آن هستند. بعضی از دانشگاه ها تلاش می کنند مانع ورود دختران دانشجو با مانتوهای «رنگی» به جز «مشکی» به داخل دانشگاه شوند. حرکتی که به خصوص در روزهای قبل از انتخابات معمولا عجیب است. روزهای قبل از انتخابات همواره پرتساهل ترین روزهای سال هستند!
    نماد سبز فراگیرتر و شناخته شده تر می شود. به همراه آن، تلاش برای غیر رنگی و غیر نمادین کردن ادامه دارد. غافل از اینکه اگر نمادی فراگیر شد، از پشت شیشه های سیاه و سفید هم قابل تشخیص است و موج ایجاد می کند. همان طور که در عصر جدید شاهدش بوده ایم.

    22 فروردین 88

    باران

    باران می آید. چقدر هوا لطیف و پاک می شود وقتی باران می بارد. آن شب که ناگهان هوا تیره شد و آسمان برق زد و بارید... و امروز که برگهای تازه درآمده و کوچک سبز زیر قطره های باران خیس شدند، چقدر قشنگ بود.

    بهار زیباست. بهار فرصتی است که بدانیم می توان دوباره رویید و سبز شد و نشاط و زندگی را هدیه آورد.

    7 فروردین 88

    نوروز 1388

    نوروز 88، نوروز بدون تحویل سال!، بدون شلیک توپ، بدون ساز و نقاره، بدون اعلام سال جدید، با برنامه های یخ تلویزیونی...
    نوروز مایوسانه بدون خاتمی
    با یک عالمه تاخیر مبارک!
    امیدوارم بر خلاف شروعش سال خوبی باشه.

    24 اسفند 87

    «خاتمی یا موسوی» درست است؟

    سوال روز انتخاباتی مربوط به آمدن مهندس موسوی به صحنه انتخابات، و بیرون رفتن خاتمی از این صحنه است. نه یک سوال. سوالاتی که همه از خود می پرسند ولی به پاسخ روشنی نمی رسند. پس هر کس می تواند برای خود به پاسخی برسد که لزوما درست هم نیست.
    این جوابها از حد حدسیات و تفکرات و گاهی تخیلات فراتر نمی رود. اما چاره چیست؟ وقتی افکار عمومی سوالی دارد که مرجع اصلی حاضر به پاسخگویی به آن، ناچار به تخیلات هم متوسل می شویم.
    اما حدسیات من به این سوالات از این قرار است:

    چرا مهندس موسوی نیامد؟
    بعد از آن همه اصرارها و جلسات و پادرمیانی ها، واقعا نیامدن مهندس موسوی به صحنه انتخابات چه دلیل داشت؟
    حدس من این است که شاید او تردید داشت و هنوز به تصمیم نرسیده بود. شاید باید بیشتر فکر می کرد و بهتر به نتیجه می رسید. نمی دانم حالا واقعا به نتیجه رسیده است یا نه. با توجه به شرایط پیش آمده به نظر می رسد اعلام حضور او هر چند با تاخیری بیست ساله، کمی عجولانه بود.

    چرا مهندس موسوی آمد؟
    بعد از همه تردیدها و سکوت ها و انکارها در مقابل اصرارها، چه شد که مهندس موسوی آمد؟
    شاید او می خواست به همگان ثابت کند که هنوز سیاسی است. شاید باور داشت یا باور پیدا کرد که در این شرایط کسی که می تواند ایران را از بحران سیاسی، اقتصادی، اجتماعی نجات دهد تنها اوست.

    پس چرا مهندس موسوی دیر آمد؟
    چرا پیش از اعلام حضور خاتمی، مهندس موسوی نگفت که کاندیدای ریاست جمهوری است؟
    برای این سوال مهم جوابهای مهم تری باید یافت.
    به نظر می رسد مهندس موسوی در همان زمان هم تردیدی برای حضور نداشت، اما با جمله «یا من یا موسوی» موافق نبود. مهندس موسوی خود را در یک جبهه با خاتمی نمی دید، مدافع گفتمان اصلاحات نبود، و بنابراین نمی خواست از یک جایگاه با او سخن بگوید. او رقیب یک فرد نیست، رقیب یک جریان است، و بنابراین موضوعیت نداشت که کاندیدای جریان اصلاحات را از کاندیداتوری منصرف نماید. برعکس می باید اصلاحات کاندیدای خود را داشته باشد، و مهندس موسوی نماینده جریان دیگری که خود در همان روزها به عنوان الگوی زیست مسلمانی مطرح کرده بود ظاهر شود. الگویی که به گفته خود او احتمالا در گفتمان اصلاح طلبی نمی گنجند.

    اکنون مهمترین سوال، پیش روی ما رای دهندگان است. ما که از ابتدا می توانستیم در جبهه مهندس موسوی باشیم. این سوال پیچیده تر از آن است که به سادگی با پاسخی مثل این یا آن یک تواناتر است، یا این یا آن یک شناخته شده تر است، حل شود. این گونه پاسخها وقتی مطرح می شوند که دو کاندیدا هم جهت باشند. سوال این است که واقعا رویکرد و جهت مهندس موسوی چیست؟ بهتر است کمی در مورد الگوی جایگزین ایشان و هدف و مقصدشان بدانیم. ماندن یا رفتن خاتمی از مقابل موسوی بلاموضوع است. یکی از این دو نمی تواند جای دیگری را بگیرد.

    27 بهمن 87

    تقدیرگرایی

    نسل قبلی ما توهم توطئه داشتند، و هنوز هم دارند. همه جا رد پای دشمن را می دیدند و هر اتفاقی می افتاد نقش ایادی دشمن را آنجا کشف می کردند. اگر خبر خوبی می شد به آن شک می کردند و باورش نمی کردند. منتظر می ماندند که ببینند پشت آن چه خبر است. اگر خبر بدی می شد که تکلیف پیشاپیش معلوم بود.

    نسل فعلی خیلی توطئه نگر نیست، حتی گاهی از شنیدن این نوع تفسیر و تحلیل ها خنده اش می گیرد. اما نسل ما هم یک دیدگاه عجیب فرهنگی دارد که خودش فعلا متوجه آن نیست. «تقدیرگرایی». اگر اتفاق بدی بیفتد سرنوشت این بوده. اما نه سرنوشت به معنای قدیمی آن. تقدیر گرایی امروز معمولا این شکلی است:
    چه فایده در انتخابات شرکت کنیم؟ نتیجه از قبل معلوم است.
    خب نتیجه چی هست؟
    چه فرقی می کند. چه الف باشد چه ب نتیجه از قبل معلوم است. ما چرا خودمان را ناراحت کنیم.

    اگر خبر بدی بشود تقصیر ما نبوده. تقدیر بوده. نتیجه از قبل معلوم بوده. اگر هم خبر خوبی بشود باز هم ما نقشی در آن نداشته ایم. این خبر خوش اتفاق افتاده چون وقتش رسیده بوده. چون جز این نمی شده. امکان و احتمال دیگری وجود نداشته.

    سوژه اصلا در هر حال در نسل قدیم و جدید غایب است. پشت پرده است. در آسمان است. جایی که ما فقط تماشاچی هستیم و دستمان به چیزی نمی رسد.

    26 بهمن 87

    مجهول!

    معلوم نیست چه کسی هول شده است! ولی البته هول شدنش طبیعی است. عصبانیت آن یکی هم که نمی دانیم کیست، آن هم طبیعی است. اگر خاتمی یک رقیب جدی نبود، اگر شانس پیروزی نداشت، اگر تجربه آن هشت سال نبود، نه کسی این قدر هول می شد نه عصبانی.
    اما از اینها گذشته، عصبانیت تا حدی قابل قبول است، تا حدی که قاعده بازی را به هم نزند. و به زمین و زمان قسم نخورد که قرار است خاتمی ترور شود! و باز هم به زمین و زمان قسم نخورد که اگر روزی این اتفاق افتاد، ما نبودیم، دوستان خاتمی خودشان او را زدند! و بعد هم بگوید آنهایی که قرار بود خاتمی را بزنند امریکایی هستند! و هزار چیز دیگر.
    فکر می کنید این بازی جدید برای چه شروع شده است؟ و فکر می کنید عاقبتش چه باشد؟


    جواب خودم: من فکر می کنم یک جو روانی می خواهند درست کنند علیه خاتمی، طرفدارانش را بترسانند، یا ناامید کنند یا ذهن ها را آماده یک تصویر جدید کنند.
    جواب سوال دوم: فکر کنم نتیجه این می شود که خاتمی محبوب تر می شود. و حامیانش هم سرسخت تر.

    19 بهمن 87

    Rock Ballads ...-1979

    جمعه رفته بودم کتابفروشی. همین طور که کتابهای جدید را نگاه می کردم، شنیدم که قسمت فروش سی دی یک آهنگ خارجی آشنا پخش می کند.
    Angie, oh Angie, when will these dark clouds dissapear...

    بعد از انتخاب کتابها، رفتم طرف سی دی ها و پرسیدم همین آهنگی پخش می شه کدام است. بلافاصله جلد سی دی را نشانم دادند.
    Rock Ballads
    و من هم بلافاصله خریدمش. به نظر من مجموعه زیبایی است از دو سی دی که از گلچینی از آهنگهای مختلف را دارد.
    deep purple, queen, pink floyd, kiss, wishbone ash, doors, eagles, john lenon....

    امروز در راه، توی ماشین یکی از سی دی ها را گذاشته بودم و فکر می کردم بعضی رفتارهای بی اساس را تاریخ منسوخ و بعد قضاوت خواهد کرد. یاد بچگی هایم افتاده بودم. وقتی سر بعضی خیابانها و کوچه ها توی ماشین را می گشتند و نوارهای کاست را در می آوردند و می شکستند.
    خوشحالم که منطقی تر شده ایم.

    17 بهمن 87

    خارج از متن

    در مورد شهروندی و جهانی شدن مطالعه می کنم. چند کتاب مختلف را نگاه کرده ام که درباره مساله هویت و شهروندی بحث کرده اند. همه این کتابها علمی، سنگین و آکادمیک بوده اند. پس چرا در هیچ کدامشان نتوانسته اند واژه ای مناسب تر از «همجنس بازی» برای ترجمه کلمه گی یا لزبین پیدا کنند؟ این واژه مناسب تر «همجنس گرایی» است. مگر نباید یک متن علمی فارغ از ارزش گذاری باشد؟ و اصلا جدا از ارزش گذاری لحن و کلام مناسب برای هر متنی را باید با دقت پیدا کرد.

    به امید روزی که واژه سازی ها از حساسیت های بیجا روی کلمات پیتزا و کش لقمه، به حساسیت روی کلماتی برسد که واقعا نیازمند حساسیت هستند.

    تست دمكراسي نام فيلم كوتاه زيبايي از شهاب‌الدين فرخ‌يار و محسن مخملباف است. نام اين وبلاگ هم از همين فيلم كه به نظر من مضمونش به خوبي با آن همخواني دارد وام گرفته شده است.

    Aramdel@gmail.com

  • یک سفر، یک تجربه (زنان در احزاب بلژیک)

  • شما آقایی که داری موز می خوری!

  • نمايش قابل پيش بيني در اعلام نتايج انتخابات تهران

  • آفرین بر هنرمندان!

  • اسانلو: راي به ياران خاتمي تنها راه نجات كشور است

  • سيب‌زمينی نشويم؟

  • برو بگو خودش بیاد!

  • داستان مهرنوش و آموزش های حقوقی نویسنده اش

  • عضويت مشاركت در جبهه دمكراسي خواهي و حقوق بشر

  • پرسش ها آغاز می شود

  • نوروز
    امروز
    ایسنا
    ایلنا
    روز
    شرق
    گویانیوز
    میراث فرهنگی
    بازتاب
    جبهه مشارکت
    نهضت آزادی ایران
    حزب اعتماد ملی
    حزب موتلفه اسلامی
    انجمن صنفی روزنامه نگاران
    انجمن دفاع از حقوق زندانیان
    کانون زنان ایرانی

    all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007