سوال روز انتخاباتی مربوط به آمدن مهندس موسوی به صحنه انتخابات، و بیرون رفتن خاتمی از این صحنه است. نه یک سوال. سوالاتی که همه از خود می پرسند ولی به پاسخ روشنی نمی رسند. پس هر کس می تواند برای خود به پاسخی برسد که لزوما درست هم نیست.
این جوابها از حد حدسیات و تفکرات و گاهی تخیلات فراتر نمی رود. اما چاره چیست؟ وقتی افکار عمومی سوالی دارد که مرجع اصلی حاضر به پاسخگویی به آن، ناچار به تخیلات هم متوسل می شویم.
اما حدسیات من به این سوالات از این قرار است:
چرا مهندس موسوی نیامد؟
بعد از آن همه اصرارها و جلسات و پادرمیانی ها، واقعا نیامدن مهندس موسوی به صحنه انتخابات چه دلیل داشت؟
حدس من این است که شاید او تردید داشت و هنوز به تصمیم نرسیده بود. شاید باید بیشتر فکر می کرد و بهتر به نتیجه می رسید. نمی دانم حالا واقعا به نتیجه رسیده است یا نه. با توجه به شرایط پیش آمده به نظر می رسد اعلام حضور او هر چند با تاخیری بیست ساله، کمی عجولانه بود.
چرا مهندس موسوی آمد؟
بعد از همه تردیدها و سکوت ها و انکارها در مقابل اصرارها، چه شد که مهندس موسوی آمد؟
شاید او می خواست به همگان ثابت کند که هنوز سیاسی است. شاید باور داشت یا باور پیدا کرد که در این شرایط کسی که می تواند ایران را از بحران سیاسی، اقتصادی، اجتماعی نجات دهد تنها اوست.
پس چرا مهندس موسوی دیر آمد؟
چرا پیش از اعلام حضور خاتمی، مهندس موسوی نگفت که کاندیدای ریاست جمهوری است؟
برای این سوال مهم جوابهای مهم تری باید یافت.
به نظر می رسد مهندس موسوی در همان زمان هم تردیدی برای حضور نداشت، اما با جمله «یا من یا موسوی» موافق نبود. مهندس موسوی خود را در یک جبهه با خاتمی نمی دید، مدافع گفتمان اصلاحات نبود، و بنابراین نمی خواست از یک جایگاه با او سخن بگوید. او رقیب یک فرد نیست، رقیب یک جریان است، و بنابراین موضوعیت نداشت که کاندیدای جریان اصلاحات را از کاندیداتوری منصرف نماید. برعکس می باید اصلاحات کاندیدای خود را داشته باشد، و مهندس موسوی نماینده جریان دیگری که خود در همان روزها به عنوان الگوی زیست مسلمانی مطرح کرده بود ظاهر شود. الگویی که به گفته خود او احتمالا در گفتمان اصلاح طلبی نمی گنجند.
اکنون مهمترین سوال، پیش روی ما رای دهندگان است. ما که از ابتدا می توانستیم در جبهه مهندس موسوی باشیم. این سوال پیچیده تر از آن است که به سادگی با پاسخی مثل این یا آن یک تواناتر است، یا این یا آن یک شناخته شده تر است، حل شود. این گونه پاسخها وقتی مطرح می شوند که دو کاندیدا هم جهت باشند. سوال این است که واقعا رویکرد و جهت مهندس موسوی چیست؟ بهتر است کمی در مورد الگوی جایگزین ایشان و هدف و مقصدشان بدانیم. ماندن یا رفتن خاتمی از مقابل موسوی بلاموضوع است. یکی از این دو نمی تواند جای دیگری را بگیرد.